تبليغاتX
گل پسر
پس انداز
پیش پدرجان که آمدم، از سند خانه و زمین و ماشین بگیرید تا اوراق باطله و قبض های آب و برق و تلفن تا مدرک سیکل و دیپلم و لیسانس و صد جور اوراق دیگر دورش ریخته بود و داشت سر و سامانی می داد به وضع شان که به درد نخور ها را بریزد دور و خلوت کند چمدان ها را.
این وسط چند دفترچه حساب پس انداز خیلی به چشم می خورد. جلد کاهی و فونت های قدیمی. سال ها قبل هم دیده بودمشان اما حالا که در دسترس بودند کنجکاو شدم و پرسیدم.
نزدیک به 20 سال پیش برای فرزندانش (که آن موقع من 3 سالم بوده) حساب قرض الحسنه پس انداز در بانک مسکن باز میکند. هر کدام 500 تومان. خوب اینکه 500 تومان 20 سال پیش چقدر می ارزیده که گفتن ندارد، اما حالا پس از 20 سال تازه به یاد این دفترچه ها افتادیم.
فکری به سرم خطور نمود! 500 تومانی که به نام من بود را باید می گرفتم! خوب آدم از خجالت سنگ! می شود که برود به مسئول بانک بگوید 500 تومانم را بده! تازه حالا هم که بخواهی از حسابت پول برداری حتما 10 هزار تومان باید مانده حساب بماند. اما من مصمم بودم!
فکرم این بود که بروم بانک مسکن و کمی پول به این حساب بریزم بلکه 500 تومانی که 20 سال استراحت کرده دوباره زنده شود. به هر حال یک حساب پس انداز بانک مسکن برای وام گرفتن نیاز می شود...
وقتی دفترچه را به کارمند بانک نشان دادم اول لبخند ملیحی زد و گفت 500 تومان شما پریده! چون از سال 69 تا به حال، هر سال مبلغی به دلیل کارمزد! از حساب کم شده چون این حساب فعال نبوده!
خوب من هم خودم را بی خیال نشان دادم و گفتم که به خاطر این آمدم که این حساب را دوباره فعال کنم. آقای بانکدار هم یک حسابی کرد و گفت: اگر بخواهید دوباره حساب را باز کنید باید 4800 تومان دیگر پرداخت کنید چون این حساب به دلیل مسکوت بودن و کسر از موجودی به دلیل کارمزد، موجودی منفی دارد!
لبخندی زدم و همینطور که به تابلوی بزرگ نصب شده در بانک نگاه می کردم از بانک خارج شدم:

با افتتاح حساب پس انداز برای فرزندانتان، به فردای آنان بیاندیشید...

|+| شنبه 1388/08/16
داغ کن - کلوب دات کام

خوابی از پرزیدنت ا.ن

دور دهم سفرهای استانی است گویا، رئیس جمهور آمده شهرمان و استقبال گرم! مردم. خوب تا اینجا را تجسم کنید حالا بیشتر به مختان فشار وارد کنید چون باز هم تخیلی تر می شود. هر کسی که آمده، یک خورجین نامه و خواهش و تمنای وام و کمک مالی و استخدام و  این جور موارد با خود همراه آورده تا بلکه با چند واسطه برساندشان به ا.ن.
من! هم هستم بینشان! وسط جمعیت دارم به هر مصیبتی که شده خودم را به پرزیدنت می رسانم. گویا آنقدر سمج هستم که تا با شخص ا.ن ملاقات نکنم ول کن معامله نیستم. خلاصه پس از چند ساعتی کش و قوس، راضی می شوند که اجازه دهند 1 دقیقه با پرزیدنت حرف بزنم.
می خواهم درباره آزادی بیان صحبت کنم که بلافاصله سخنان دلنشین ا.ن که طبق معمول در حال . . . خوری می باشد، مرا محو خودش می کند! در همین حال یک هو سیل جمعیت موج مکزیکی می دهد من هم 10 متر آنطرف تر پرت می شوم و در همین لحظه از خواب بیدار می شوم!!
پ.ن1- خاک بر سرم با این خواب دیدنم! تا دو شب بعد اون شب، از ترس دوباره دیدن این کابوس خوابم نمی برد!
پ.ن2- بچه که بودم هزار تا نذر و دعا می کردم که خدا را در خواب ببینم، پیامبر را و امامان را (خیلی روحانی بودم!). اما همیشه خواب گرگ و دیو و پلنگ می دیدم.
بزرگتر که شدم با فکر میکرو و پلی استیشن خوابم می برد ولی تا صبح کابوس درس پرسیدن معلم و مشق نوشتن مرا مورد عنایت خاص قرار میداد.
باز هم که بزرگتر شدم در اندیشه رویای نفر اول کنکور شدن و دکتر شدن خوابم می برد ولی خواب رتبه 8000 میدیدم همیشه!
باز هم که بزرگترتر شدم سعی کردم حداقل خواب سیاوش قمیشی را ببینم که خوب استاد وقت اضافه نداشتند بیایند به خواب ما.
این اواخر هم که ذهن و فکرمان مشغول انتخابات و حوادث بعدش بود و هست، دیدن خواب ا.ن کم بود که به لیست افتخاراتم اضافه شد.
دوستی می گفت هر چه ایمان آدم قوی تر باشد امکان اینکه شخصیت های بزرگ را در خواب ببیند بیشتر است.
با این اوصاف باید به این نتیجه رسید که ایمان بنده به گند کشیده شده!
پ.ن3- دوستان کلا حس وبلاگ ندارم زیاد. بابت این مسئله که کمتر سر میزنم به وبلاگتان شدیدا معذرت. چه کنیم دیگر، منتظریم این حس برود.
پ.ن4- در پایان تصویر یک عدد چشم را تقدیمتان می کنم!


|+| جمعه 1388/07/24
داغ کن - کلوب دات کام

تابستون ‌هم تمام شد
اون قدیما! روزهای آخر تابستان که می‌شد، با خودم برنامه می‌ریختم که امسال شاگرد اول می‌شوم، همه کارهایم زمانبندی دارد و منظم باشم، دوستی هایم را عوض کنم و با فلانی کمتر نشست و برخاست کنم و بیشتر با فلانی بروم و بیایم و...
همیشه این بوده آخرین افکاری که تابستان ها بر سرم می گذشت. اما به چند روز نمی گذشت که میشدم همان دانش‌آموز سال قبل. امسال عجالتا تصمیم گرفته‌ام همانی باشم که هستم! ببینم نتیجه چه می‌شود!
پ.ن1- ویندوز هفت نصب کردیم. خداییش حال کردم. همه زیبایی های ویستا به علاوه استحکام ایکس پی. البته خیلی وقت است که می خواهم اساس کشی کنم به لینوکس. ولی از درد نرم افزارهای خاصی که نیاز دارم فعلا بی خیال شدم.
پ.ن2- مجله الکترونیک سیاه و سفید با کمی تغییرات رسما آغاز به کار کرد. دوستانی که علاقه دارند سری بزنند.

|+| سه شنبه 1388/06/31
داغ کن - کلوب دات کام

گوگل ريدر يا بلاگ لاينز؟

Bloglines

گذشت موقعي كه فيد و RSS واژه هايي نا شناخته و غريب بودند. امروزه (اكثرا) فيد خواني جزء جدا نشدني از كار يك وبلاگر است. هم وقت را صرفه جويي مي كند و هم امكان اطلاع از به‌روز شدن دوستان.
آن روزهاي قديم! هر كس پست جديد مي‌نوشت پنجاه تا وبلاگ مي‌رفت و كامنت مي داد كه آپم. البته بعضي ها هم بوند كه 24 ساعته آپ بودند. مثل همين الان ساراناز خودمان و دانشگاه با طعم باران كه هر وقت به وبلاگش بروي پست جديد مي‌بيني.
اما از همه ي مزاياي خوب گوگل ريدر كه بگذريم به اين مشكل ميرسيم كه براي كامنت گذاشتن به هر وبلاگ بايد به وبلاگش برويم. يعني مستقيما از طريق خود فيدخوان نمي شود " كامنتي گذاشت كه مستقيما برود به وبلاگ دوستمان". خوب يا مجبوريم كامنت نگذاريم و يا جور هندوستان كشيم كه تك تك وبلاگ ها را باز كنيم براي هر عدد كامنت.
اين باعث شد كه از مدتي پيش اسباب كشي كنم و فيد هايم را منتقل كنم به "بلاگ لاينز" فيد خواني ساده تر اما با قابليت كامنت گذاري مستقيم. كه در واقع لينك كامنت گذاشتن را زير هر فيد نمايش مي دهد. اين امكان مخصوصا براي موقعي عالي است كه از طريق موبايل مطالب دوستان را مي خواني و در هزينه خيلي صرفه جويي مي كند.
شما هم اگر گير اين مسئله بوديد امتحانش كنيد.

|+| چهارشنبه 1388/06/04
داغ کن - کلوب دات کام