گريه گردم، گريه کردم! اما دردمو نگفتم!
تکيه دادم به غرورم تا ديگه از پا نيفتم!
چه ترانه بی اثر بود، مث مشت زدن به ديوار
اولين فصل شکستن! آخرين خدانگهدار!
من به قله می رسيدم اگه همترانه بودی!
صد تا سدو می شکستم اگه تو بهانه بودی!
اگه همترانه بودی! . . . اگه تو بهانه بودی! . . .
با تو فانوس ترانه، یه چراغ شعله ور بود ،
لحظه ها چه عاشقانه ، قاصدک چه خوش خبر بود ،
کوچه ها بدون بن بست ، آسمون پر از ستاره ،
شب و گلخونه ی خورشید ، واژه ها شعر دوباره . . .
دست تکون دادن آخر ،
توی اون کوچه ی خلوت ،
بغض بی وقفه ی آواز ،
گریه های بی نهایت . . .
گريه گردم، گريه کردم! اما دردمو نگفتم! . . .
برداشت از ترانه ی جاویدان " خدانگدار" اثر شادروان ناصر عبدالهی.
دیروز که خبر دلگیر فوت ناصریا رو شنیدم، خیلی دلم گرفت.
ترانه های به یاد ماندنی اش همواره در ذهن من خواهند ماند.
از دست رفتن این عزیز را به خانواده اش و جامعه ی هنری کشور تسلیت می گم. بیایید همگی برای شادی روح آن مرحوم دعا کنیم.
---------------
در آپ قبلی یک سوال مطرح کرده بودم با عنوان " اگه نامرئی بودین چه کار می کردین؟ " بعضی از دوستان جوابی دادن که در نوع خودش جالبه. مثلا رعنا خانم جواب دادن:"من اگه نامرئی بودم که کاش بودم هر وقت دلم واسه عشقم تنگ می شد میرفتم و یه بوسه فقط یه بوسه با تمااااااااااااااااااااااااااااااااام وجودم می گرفتم.
" ای خوش بحال اون معشوقی که شما داری! سولماز جان هم که دوست ندارن نامرئی بشن. دلتنگ عزیز هم حوششون نمی یاد.زهرا خانم هم که اهواز تشریف می بردن.چه خبره اهواز مگه؟
لطفا تو نظراتتون باز هم به این سوال جواب بدین خب؟
اما در این یک هفته ای که وبلاگ راه افتاده دوستان لطف کردن و نظرات زیادی دادن.من هم وظیفه می دونم پاسخ بعضی از این نظرات که نیاز به یه توضیحی دارن رو بدم:آرش جان من هم شب یلدا را به شما تبریک می گم.و با تبادل لینک هم موافقم. دلتنگ جان هم که شکسته نفسی نمودن.اگه ما شما رو نمی دیدیم که الان زیر سایه ی لطف شما نبودیم!
------------------------
چي مي شد؟
چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم .
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم .
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم.
و چي مي شد اگه ... ؟
بر گرفته از وبلاگ پسر عمویم.
در ضمن همگی شب یلدای خوبی داشته باشن
و آخرین جمله:
آغاز کسي باش که پايان تو باشد!!
تا آپ بعدی خدانگهدار
درود به همه ی دوستان چه عزیزانی که نظر دادن و چه اونایی که کم لطفی کردن و نظر ندادن و از همه ی دوستان چه اون هایی که ما رو خوشتی تشخیص دادن و چه اون هایی که زشت. به هر حال من همینم که می بینید!
در این چند روزی که از ایجاد وبلاگ می گذره فکر های زیادی کردم در مورد این که چه مطالبی را در وبلاگ قرار بدم.یعنی مطالب بیشتر به متون و اشعار ادبی گرایش کنه یا به طنز و یا به مطالب پزشکی و سلامت و یا درباره ی مهدویت.هر چی با خودم کلنجار رفتم فایده نداشت تا اینکه تصمیم گرفتم ببینم حس کدوم هست! یعنی هر وقت که می یام آپ کنم اگه حس طنز باشه به صورت طنز بنویسم و هر وقت حسم عشقولانه باشه عشقی و......
اما امروز می خوام از همه ی بازدید کنندگان سایت یک سوال بپرسم:
اگه نامرئی بودین چه کار می کردین؟
لطفا جوابتون رو تو نظرات بدین.خب؟
این هم تقدیم به همه ی دوستان:

فعلا بای![]()
-----------------------------------------------
من احتمالا فردا هم آپ می کنم. نظرات فراموش نشه. خب؟ ![]()
دفتري نو براي تنها انتظار دلمان باز كردم.تنها ستاره درخشان قلبمان.
تنها پناهگاه شبهاي تنهايي.تنها خزانه الماس دلمان.تنها صداي شبانه دلمان.
اي جوانان.اي كساني كه پاكترين دلهاي هستي را داريد.اي كساني كه با يك
قطره اشك شما هزاران فرشته به شيون و زاري مي افتند.اي كساني كه با يك
اشاره قلبتان به سوي حق هزاران رحمت بسويتان نازل ميشود.كساني كه با يك
ترك غم در دلشان زمين به لرزه مي افتد.
بياييد.بياييد.بياييد اي مقدسترين انسانهاي زمين.بياييد اي زيباترين خلق
روي زمين.بياييد تا از همين امروز.نه.از همين حالا پيماني را ببنديم.
پيماني كه هيچ فتنه اي نتواند آن را بشكاند.پيماني كه شيطان در گسستن آن
به ناله در آيد.پيماني كه هر روز محكمتر شود.پيماني كه هر ساعت بر بستن
دستي بر آن افزونتر شود.
بياييد با هم پيمان ببنديم.بياييد پيمان ببنديم كه از همين لحظه يار ابدي
يوسف زهرا باشيم.پيمان ببنديم كه از همين حالا عاشق سينه چاك يگانه باشيم.
پيمان ببنديم با هم،دست به دست هم،يكايك تيرهاي سه شعبه در قلب مولا را با
هم بيرون بياوريم.پيمان ببنديم كه با لبخندي دوباره مرهمي بر زخمهاي مولا
بگذاريم.پيمان ببنديم كه با هم خانه اي بسازيم كه هيچ بادي نتواند آن را
خراب كند.پيمان ببنديم كه به سرافرازي سرو باشيم.
بياييد از همين امروز يكي از يارانش باشيم.نگوييد نميتوانم.بگوييد ميتوانم.
بگوييد يا علي.بگوييد ميتوانم اما با توكل.بگوييد ميتوانم اما با ياري او.
بگوييد ميتوانم اما به عشق او.
پس بياييد همه از همين حالا اولين پيمانمان را اجرا كنيم.
اولين پيمان:
من به عنوان يك جوان مسلمان،از همين امروز با ديگر جوانان مسلمان پيمان
ميبندم كه براي ايجاد شاهراه به سوي يار يوسف زهرا شدن،از همين امروز
تا چهل روز ديگر و حتي تا روزهاي بعد،هر روز دعاي عهد امام زمان را بخوانم.
بياييد در كنار هم اولين پيمان زندگي جوانانه امان را اجرا كنيم.
بياييد در كنار هم اولين عشق معنوي زندگي دنيوي امان را تجربه كنيم.
بياييد.بياييد.بياييد.

هميشه سبز در دشت نبوت باشيد.![]()
![]()
اینم گفتار آخر:
اگه يه روز به سيخ كشيدنت ناراحت نشو چون خيلي جييييگري !!! ![]()
![]()
(توضیح:عمرا اگه وجه تشابه این گفتار را با شعر بهرام درک کنید!)![]()
فعلا