سلام سلام![]()
با اینکه داریم ماه اول زمستون رو هم تمام می کنیم دلتنگ جون لطف کردن و منو به بازی یلدا دعوت کردن! فکر کنم اینطوری تا یلدای سال بعد این بازی ادامه داشته باشه!![]()
به هر حال:
1-من کلا آدم آروم و ساکتیم البته اگه با دوستام باشم نه!![]()
2- تو موزیک علاقه ی عجیبی به سیاوش قمیشی دارم! و ساعات زیادی رو به گوش دادن موزیک های سیاوش می گذرونم.![]()
3- هر چی با خودم عهد می بندم نمازمو اول وقت بخونم ولی بعد چند روز باز هم آخر وقت میشه!
4- در مواقع معمول اصلا اهل خر خونی نیستم! ولی شب امتحان تا صبح بیدارم و خر می زنم! همچنین استثناً تو کنکور مجبور به زدن خر بدبخت می شدم!![]()
5-به راحتی با کسی دوست نمی شم ولی اگه بشک تا آخر رفاقت هستم!![]()
و دوستانی که دعوت می شن: رعنا - بغض کهنه - یه دختر دیوونه - نسرین - dj747

و اما باز هم می خوام یادی از دوران مدرسه کنم:
داستان تکراری زنگ های ریاضی(سه شنبه ها و چهار شنبه ها)
در کلاس باز می شود و آقای آذریان وارد کلاس میشود: ...
همه ی بچه ها :
در باز شد گل آمد ، سوسن و سنبل آمد!
گل بریزید زیر پاش ، چمنو بکوب! رو پاهاش!!
حالا دو سه تا از اوباش کلاس از جمله مهری و رستمی و... شروع می کنن:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز ، اگر هم مرد به ... چپ استاد!!![]()
البته این شعار ها تمامی ندارد و قصه ی دراز دارد:
شمع شدی شعله شدی سوختی تا هنرت را به من آموختی
معلم عزیزم روزت مبارک!(این شعار از اول سال تا آخر سال گفته می شد!)
و یا:
صل علی محمد ... هیشکی نبود این آمد!
یه حدود 10 دقیقه ای بچه ها شعار می دن و آقای آذریان مث اینکه داره می گه:
بفرمایید متشکرم و ....
ولی وقتی کلاس ساکت میشه و صدای آقای آذریان شنیده میشه : دیگر کافی است بشینید!
و بدون نگاه به بچه ها می رود پای تخته و شروع می کند به: ادامه ی درس را پی می گیریم....
چند سال بعد که کلاس ریاضی تمام می شود بچه ها مثل لشکر غارت شده! از کلاس می زنن بیرون!
اما این چند سال(همون یه زنگ 2 ساعته ریاضی!!) کسالت بار خاطراتی هم دارد!
برای مشاهده ی این خاطره روی ادامه مطلب کلیک کنید.
در ضمن من برای محرم و صفر آپ های ویژه ای دارم. یادتون نره! فعلا![]()

و آقای قوامی همچنان درس می دهد ... اگه بخواد یه لایه ی رسوبی طبق فرایند H2CO3 یه غار آهکی ایجاد کنه چیس؟ واکنش می ده با آب و ...(همینجا از آقای قوامی که وضع کم خوابی ما رو درک می کرد و می ذاشت تو کلاس بخوابیم ممنونم)
و من هم همراه با بقیه ی بچه ها تا زنگ بعدی خوابیدیم هم چون خرس! چه حالی می داد! یادش خوش! راستی قراره اول مهر 1390 همه کنار مدرسه جمع بشیم و یادی از گذشته ها زنده کنیم!
---------------------------
اگه خوندینش که خیلی خوشحال می شم نظرتون رو در مورد وضع کلاس پیش دانشگاهیمون بدید!![]()
اینم تقدیم به همه اونا:
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تک تنها بمونم

-------------------
و این متن ناچیز تقدیم به یوسف فاطمه:
به نام تنها فرمانروای عشق
پايي خسته از راه داريم.تني خسته از راه داريم.لبي خشكيده از راه داريم.
سوداي تو را در سر داريم.
بگذار هر چه زودتر چشمانمان در لحظه ديدارت گريان شود.بگذار اين سرابي را
كه ما ميبينيم؛واقعي باشد.بگذار اين سراب آب دل انگيز كوثر باشد.بگذار در
انتهاي راه صحرا،تو باشي.بگذار اول ديد ما در انتهاي راه تو باشي.بگذار
اين خستگي راه با نوازشهاي تو رفع شود.بگذار با تو باشيم.بگذار هميشه با
تو باشيم.
هيچ مي داني من عاشق توام.هيچ مي داني من دلبسته توام.هيچ مي داني؟
من عشق هستم اما.....
اما دست ياري تو را نيز ميخواهم.دست نجات تو را نيز ميخواهم.من بدون تو
چگونه به درياي وصالت برسم.من بدون تو چگونه خود را از اين گرداب نجات دهم.
من تو را دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.
پس.............
پس بيا به اين دوستي.نه... .به اين عاشقي دست اين عاشق زخمي زگناه را بگير.
به اين عاشقي من را از هر پليدي نجات ده.
تورا عاشقانه دوست دارم.تورا ديوانه وار دوست دارم.تو را با تمام وجود دوست دارم.
پس ياري ام كن.به عزيزترين،عزيزت من را ياري ده.
دوستت دارم آقا.خاك پايت ميشوم.غلام درگاهت ميشوم.
منتظرم....
خدايا فرجش را هر چه زودتر برسان
آمين.يارب العالمين.

برگرفته از یک وب (یادم رفته چی بود!)![]()
يا حق![]()

در ضمن عیدای قربان و غدیر رو باهم تبریک می گم.( پساپیش و پیشاپیش
)
اینم تقدیم به دوستان:

و این متن ناقابل هم تقدیم به یوسف فاطمه:
آقاي من بيا و پاهاي بهشتي ات را بر چشمان زميني ما بگذار و با چشمان
خدايي ات نظري كوتاه به اين جهان پوچ و مادي و ما انسان هاي سرافكنده
از گناه بينداز. بيا كه وقتي بيايي همه جا روشن شود از كرم وجودت.
اي فريادرس بيا كه در انتظار تو شبها را به صبح و صبحها را به شب
ميرسانيم ، با غفلت از حضور تو ، در غيبتي كه همه اش حضور است.

با تمام وجودم دوست دارم و منتظرتم.
الهم عجل لویک الفرج
موفق باشید![]()
اما امروز كه روي شيشه بخار گرفته نوشتم
دوستت دارم...
آرام آرام گريست...

قربون همه ی دوستان![]()
کریسمس همگی مبارک![]()

و با اینکه کمی دیر شد:
میلاد مسیح بر مسیح فهمان مسعود!
خورشید قلب من ، تابان و جاودان ، من با تو زنده ام
عیسای مهربان . . . عیسای مهربان
دستم به سوی تو ، راهم به کوی تو ، هر لحظه هر نفس
در جستجوی تو . . .
در آرزوی تو . . .
عیسای مهربان . . . عیسای مهربان
تنها و بی پناه ، لبریز از گناه ، دستم دگر بگیر عیسای پادشاه . . .
خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کـــــــــــی و کجــــــــــــا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیــــــاید...شـــاید
پرده از چهره گشاید... شـــاید .
مرحوم آقاسی
اللهم عجل لولیک الفرج
بازم سلام.خوبید که ایشالله؟آقا امین شما خوبید؟ (آقا امین ببخشید اگه دقت نکردم تو مطالبتون که می خواهید برید.من چون مطالب وبلاگتون رو پسندیدم لینکتون کردم و این هیچ ربطی به اینکه می خواهید خدا حافظی کنید از وبلاگ نویسی نداره)
اول از همه تولد حضرت مسیح رو تبریک می گم به همه ی مسیحی های محترم.
دوما یکی از دوستان در مورد رشته ی پزشکی سوال کردن.من ترم صفری ام پس مثل همیم. اما از درس های این رشته که در ترم اول تدریس میشه اینان:
آناتومی - بافت شناسی - فیزیک پزشکی - زبان عمومی - بیو شیمی و ... که ممکنه با توجه به دانشگاه هم تغییر کنه.
فعلا بای![]()
سلام به کمپلکس گل های عزیز که سر زدن ، نظر دادن و خلاصه ما رو شرمنده کردن.![]()
من سعی می کنم زود زود آپ کنم.(البته اگه وقت کنم) در ضمن همه ی دوستان اگه آپ می کنن به من هم خبر بدن بیایم بازدید.![]()
هوا بس نا جوان مردانه سرده!
نمی دونید ما اینجا چی می کشیم. همه جای شهر قندیل بسته !
اینجا فقط باید حواست باشه لیز نخوری وگرنه هم آبروت میره هم دست و پای سالمت. خدا نکنه جلوی بعضی ها بخوری زمین !
...... واقعا بی تو سردمه!![]()
اینو نیگاه کنید:

بدون شرح!
این مطلبو بخونید جالبه:
سهراب :
گفتی چشمها را باید شست !
شستم
ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم
ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت
رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید
و گفت : دیوونه باران زده !
فعلا ![]()
![]()