تبليغاتX
گل پسر
گاز می گیرم پس هستم!
خوابیدی بدون لالائی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو ، توجنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالائی میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره

سلام سلام
با اینکه داریم ماه اول زمستون رو هم تمام می کنیم دلتنگ جون لطف کردن و منو به بازی یلدا دعوت کردن! فکر کنم اینطوری تا یلدای سال بعد این بازی ادامه داشته باشه!
به هر حال:
1-من کلا آدم آروم و ساکتیم البته اگه با دوستام باشم نه!
2- تو موزیک علاقه ی عجیبی به سیاوش قمیشی دارم! و ساعات زیادی رو به گوش دادن موزیک های سیاوش می گذرونم.
3- هر چی با خودم عهد می بندم نمازمو اول وقت بخونم ولی بعد چند روز باز هم آخر وقت میشه!
4- در مواقع معمول اصلا اهل خر خونی نیستم! ولی شب امتحان تا صبح بیدارم و خر می زنم! همچنین استثناً تو کنکور مجبور به زدن خر بدبخت می شدم!
5-به راحتی با کسی دوست نمی شم ولی اگه بشک تا آخر رفاقت هستم!

و دوستانی که دعوت می شن: رعنا - بغض کهنه - یه دختر دیوونه - نسرین - dj747

و اما باز هم می خوام یادی از دوران مدرسه کنم:

داستان تکراری زنگ های ریاضی(سه شنبه ها و چهار شنبه ها)
در کلاس باز می شود و آقای آذریان وارد کلاس میشود: ...
همه ی بچه ها :
در باز شد گل آمد ، سوسن و سنبل آمد!
گل بریزید زیر پاش ، چمنو بکوب! رو پاهاش!!
حالا دو سه تا از اوباش کلاس از جمله مهری و رستمی و... شروع می کنن:
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز ، اگر هم مرد به ... چپ استاد!!
البته این شعار ها تمامی ندارد و قصه ی دراز دارد:
شمع شدی شعله شدی سوختی تا هنرت را به من آموختی
معلم عزیزم روزت مبارک!(این شعار از اول سال تا آخر سال گفته می شد!)
و یا:
صل علی محمد   ...   هیشکی نبود این آمد!
یه حدود 10 دقیقه ای بچه ها شعار می دن و آقای آذریان مث اینکه داره می گه:
بفرمایید متشکرم و ....
ولی وقتی کلاس ساکت میشه و صدای آقای آذریان شنیده میشه : دیگر کافی است بشینید!
و بدون نگاه به بچه ها می رود پای تخته و شروع می کند به: ادامه ی درس را پی می گیریم....
چند سال بعد که کلاس ریاضی تمام می شود بچه ها مثل لشکر غارت شده! از کلاس می زنن بیرون!
اما این چند سال(همون یه زنگ 2 ساعته ریاضی!!) کسالت بار خاطراتی هم دارد!

برای مشاهده ی این خاطره روی ادامه مطلب کلیک کنید.

در ضمن من برای محرم و صفر آپ های ویژه ای دارم. یادتون نره! فعلا


ادامه مطلب
|+| یکشنبه 1385/10/24
داغ کن - کلوب دات کام

جای خالی دوستان مدرسه!
با سلام به همه ی دوستان. پس از حدود یه هفته آپ شدم! چه میشه کرد؟ گرفتاریه دیگه!
فعلا دارم نرم افزاری با عنوان موعود3 (کتابخانه و نگار خانه ی الکترونیکی مهدویت)می سازم. امیدوارم بتونم تا آخر دی تمومش کنم.
حدود یه ماه دیگه هم باید برم دانشگاه.(گفته بودم که من ترم بهمن شروع می کنم؟).حد اقل سعی می کنم تو این یه ماه که سرم خلوت تره تا می تونم آپ کنم.
و اما تو این آپ می خوام یادی از بروبچس مدرسه کنم. البته شاید برای شما خواندنی نباشه ولی خاطرات بسیاری را برای من تداعی می کنه! به هر حال اگه دیدید به شما ربطی نداره ( که نداره!) بی خیالش!
-----------------------
یکشنبه ها صبح ساعت اول:زنگ زمین شناسی طبق معمول همه خواب...
جواد احمدی هم مثل همیشه دو چشم و گوش دیگه قرض کرده بود و به دقت به حرف های آقای قوامی که درباره ی فلان چینه ی فسیل
شده ی لایه ی زیرین در دوران مزوزوییک بود گوش می داد!!! و فرت و فرت جزوه می نوشت!
شاهین هم دو دل بود مثل بقیه بخوابه ولی از طرفی می دید ناجوره اگه به جواد در ارتقاء سطح علمی  کلاس کمک نکنه!! در ضمن آقای
قوامی خسته شده بود از بس به جواد زل زده بود و بش توضیح می داد!
استاد (آقای شیرانی) هم که احساس خود زمین شناس بینی بش دست داده بود و معلوم نبود داره چه با خودش زمزمه می کنه! و گویا
چمن (چمن سرا) در حال رونوشت مسئله های ریاضی بود!
من هم که داشتم جامو رو صندلی درست می کردم که خوب بخوابم!
مهری هم  بالاخره از خستگی حفاری روی دیوار خوابش برده بود و تو خواب حرف می زد!
البته تو این زنگ اگه فیزیک مشقی چیزی داشتیم  چند تا از بچه ها کتاب فیزیک رو باز می کردن و به خواب ترجیح می دادن!
اما اون موقع زنگ بعدش هم چیزی نداشتیم و بقیه ی بچه ها سر کلاس خوابیده بودن!
در همین اوضاع مهری با یه خمیازه بلند از خواب بیدار شد و عقبو نگاه کرد و یه کشش حسابی به دست هاش داد و از همه جا بی
خبر(گویا یه خوابی دیده بود) بلند و کشیده گفت: محـــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!!!!
شریفی هم از خواب پرید و اون هم بدتر از مهری: چیـــــــــــــــــــه؟؟؟!!!
و چنین شد که همه ی بچه ها از خواب بیدار شدن(به جز کمال که دائم الخواب بود!)
و  مهری و شریفی با آماج حملات فحش و تهدید بچه ها(مثل دک شو! کلاسه ها! و بقیه که نمی شه گفت!) به علت بیدار کردنشان
مواجه شدند! از جمله نبل (نبی اله کریمی) که همچون کابوس دیده ها می گفت: نه نه نه نه نه نه ........ و دستش را تکان می داد بسان بای بای کردن! و سعیدی که از همه عصبانی تر بود و به لری غلیظ فحش های رکیکی می داد که خوشبختانه من نمی فهمیدم!


و آقای قوامی همچنان درس می دهد ... اگه بخواد یه لایه ی رسوبی طبق فرایند H2CO3 یه غار آهکی ایجاد کنه چیس؟ واکنش می ده با
آب و ...(همینجا از آقای قوامی که وضع کم خوابی ما رو درک می کرد و می ذاشت تو کلاس بخوابیم ممنونم)
و من هم همراه با بقیه ی بچه ها تا زنگ بعدی خوابیدیم هم چون خرس! چه حالی می داد! یادش خوش! راستی قراره اول مهر 1390
همه کنار مدرسه جمع بشیم و یادی از گذشته ها زنده کنیم!
---------------------------
اگه خوندینش که خیلی خوشحال می شم نظرتون رو در مورد وضع کلاس پیش دانشگاهیمون بدید!
اینم تقدیم به همه اونا:
تو رفتی بی من اما من دوباره
دارم از تو برای تو می خونم
سکوت لحظه های تلخو بشکن
نذار اینجا تک تنها بمونم


-------------------
و این متن ناچیز تقدیم به یوسف فاطمه:
به نام تنها فرمانروای عشق

پايي خسته از راه داريم.تني خسته از راه داريم.لبي خشكيده از راه داريم.
سوداي تو را در سر داريم.
بگذار هر چه زودتر چشمانمان در لحظه ديدارت گريان شود.بگذار اين سرابي را
كه ما ميبينيم؛واقعي باشد.بگذار اين سراب آب دل انگيز كوثر باشد.بگذار در
انتهاي راه صحرا،تو باشي.بگذار اول ديد ما در انتهاي راه تو باشي.بگذار
اين خستگي راه با نوازشهاي تو رفع شود.بگذار با تو باشيم.بگذار هميشه با
تو باشيم.
هيچ مي داني من عاشق توام.هيچ مي داني من دلبسته توام.هيچ مي داني؟
من عشق هستم اما.....
اما دست ياري تو را نيز ميخواهم.دست نجات تو را نيز ميخواهم.من بدون تو 
چگونه به درياي وصالت برسم.من بدون تو چگونه خود را از اين گرداب نجات دهم.
من تو را دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.
پس.............
پس بيا به اين دوستي.نه... .به اين عاشقي دست اين عاشق زخمي زگناه را بگير.
به اين عاشقي من را از هر پليدي نجات ده.
تورا عاشقانه دوست دارم.تورا ديوانه وار دوست دارم.تو را با تمام وجود دوست دارم.
پس ياري ام كن.به عزيزترين،عزيزت من را ياري ده.

دوستت دارم آقا.خاك پايت ميشوم.غلام درگاهت ميشوم.
منتظرم....
خدايا فرجش را هر چه زودتر برسان
آمين.يارب العالمين.

برگرفته از یک وب (یادم رفته چی بود!)
يا حق

|+| یکشنبه 1385/10/17
داغ کن - کلوب دات کام

بروجن، شهر قندیل های یخی
سلام سلام
خوبید؟ هان؟ منم خوبم. تشکر ویژه از دوستانی که من رو مورد لطف خودشون قرار می دن و با نظرات گرم شون تو این زمستون سرد هر چه بیشتر در بهینه سازی  مصرف انرژی کمک می کنن!
اینجا که خفن سرده. همه در و پیکر پر از قندیل های یخه! خیابون ها هم پر از یخ و برف. من که وقتی که برف می یاد یاد این ترانه ی سیاوش قمیشی می افتم:

سرما زده و سوز و پاییز
در حسرت روزای بهاری
بغض کرده قناری
اجاق خونه می سوزه و سرده
ببین سرما چه کرده
ای وای از اون روزی که گردونه به کام ما نگرده
یخ بسته گل گلدون های تو
طوفان طبیعت رو ببین کرده چه بیداد
برگی دیگه نیست روی درختا
سرماست فقط میون حرفا
هرچی که بوده توی طبیعت
قایم کرده یکی میون برفا
خلاصه اینجا که خفن سرده. این عکس زیری منم تو تفریح گاه سیاسرد بروجن:

در ضمن عیدای قربان و غدیر رو باهم تبریک می گم.( پساپیش و پیشاپیش)
اینم تقدیم به دوستان:

و این متن ناقابل هم تقدیم به یوسف فاطمه:

آقاي من بيا و پاهاي بهشتي ات را بر چشمان زميني ما بگذار و با چشمان
 خدايي ات نظري كوتاه به اين جهان پوچ و مادي و ما انسان هاي سرافكنده
از گناه بينداز. بيا كه وقتي بيايي همه جا روشن شود از كرم وجودت.
 اي فريادرس بيا كه در انتظار تو شبها را به صبح و صبحها را به شب
ميرسانيم ، با غفلت از حضور تو ، در غيبتي كه همه اش حضور است.

 

با تمام وجودم دوست دارم و منتظرتم.  

الهم عجل لویک الفرج

موفق باشید

|+| دوشنبه 1385/10/11
داغ کن - کلوب دات کام

خدایا: مرا آن ده که آن به
مي گويند شيشه احساس ندارد...

اما امروز كه روي شيشه بخار گرفته نوشتم
دوستت دارم...
آرام آرام گريست...

قربون همه ی دوستان

کریسمس همگی مبارک

|+| جمعه 1385/10/08
داغ کن - کلوب دات کام

یادم باشد . . .
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ،
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ،
راهی نروم که بیراه باشد ،
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ...
یادم باشد که روز و روزگار خوش است ...
همه چیز رو به راه و بر وفق مراد است و... خوب . . . تنها ... تنها ...
تنها دل ما دل نیست . . .

،
سلام به دوستان عزیزم.خیلی ممنون. در پست قبلی این اولین بار بود که تمامی نظرات در مورد مطلب نوشته شده بود. خیلی جالب بود که همه ی دوستان کمک کردن که مسئله حل بشه. من بهتر دیدم پست قبلی رو حذف کنم. خلاصه ببخشید که شما رو هم تو زحمت انداختم. تشکر صادقانه ی من رو بپذیرید، خانم ها و آقایان:
رعنا - نسرین - بک اسپیس - امین - سمیرا - مریم(اسطوره)شرجی - سوشیانت - بغض خاموش(سولماز) - پسر عموی گلم(محمد رضا) - بانوی سرخ پوش -بانوی سرخ پوش - احمد - انسیه - سفید برفی - شیوا(meine-welt) - ارشیا کریمی - شیوا (طلایه دار مهر)
و خانم ستاره
و این متن هم تقدیم به شما گل های نازنین:
آينه
 ّهر گاه در آئينه می نگريستم خودم را می ديدم.
امروز توانستم خودم را نبينم
هر چه بيشتر غرق زلالی آينه می شدم خودم را دورتر و کم رنگ تر می ديدم
سعی کردم گل های شمعدانی مادرم را نيز همينطور نگاه کنم.زيبا بودند.خيلی زيبا.سرم را چرخاندم و دور و برم را نگاه کردم.همه چيز زيبا بودند.درخت انجير ، حوض خالی، موزائيک های سرخ و سفيد کف حياط و حتی مورچه زرد کوچکی که روی دستم راه می رفت.
اين هم يه حکم از نوع حکم هايي که متين صادر می کرد:
چشمانمان را اگر کمی به غير خود ديدن عادت دهيم چيزهای زيبايي دور و برمان می يابيم

بله من امروز خودم را ندیدم ، بلکه عزیزانی را دیدم که با همدردی خودشون مثل یک برادر با من رفتار کردند ، چیزی که تاکنون ندیده بودم . . .
متشکرم


و با اینکه کمی دیر شد:
میلاد مسیح بر مسیح فهمان مسعود!
خورشید قلب من ، تابان و جاودان ، من با تو زنده ام
عیسای مهربان . . . عیسای مهربان
دستم به سوی تو ، راهم به کوی تو ، هر لحظه هر نفس
در جستجوی تو . . .
در آرزوی تو . . .
عیسای مهربان . . . عیسای مهربان
تنها و بی پناه ، لبریز از گناه ، دستم دگر بگیر عیسای پادشاه . . .

|+| چهارشنبه 1385/10/06
داغ کن - کلوب دات کام

. . .

خبر آمد خبری در راه است                               سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید

 پرده از چهره گشاید...شاید

 دست افشان...پای کوبان می روم

  بر در سلطان خوبان می روم

   می روم بار دگر مستم کند

    بی سر و بی پا و بی دستم کند

     می روم کز خویشتن بیرون شوم

      در پی لیلا رخی مجنون شوم

       هر که نشناسد امام خویش را

         بر که بسپارد زمان خویش را

           با همه لحظه خوش آواییم

            در به در کوچه ی تنهاییم

              ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

               نغمه ی تو از همه پر شور تر

                 کاش که این فاصله را کم کنی

                   محنت این قافله را کم کنی

                     کاش که همسایه ی ما می شدی

                       مایه ی آسایه ی ما می شدی

                         هر که به دیدار تو نایل شود

                           یک شبه حلال مسائل شود

                              دوش مرا حال خوشی دست داد

                                 سینه ی ما را عطشی دست داد

                                    نام تو بردم لبم آتش گرفت

                                    شعله به دامان سیاوش گرفت

                                    نام تو آرامه ی جان من است

                                   نامه ی تو خط اوان من است

                                  ای نگهت خاست گه آفتاب

                                در من ظلمت زده یک شب بتاب

                              پرده برانداز ز چشم ترم

                            تا بتوانم به رخت بنگرم

                           ای نفست یارومدد کار ما

                         کـــــــــــی و کجــــــــــــا وعده ی دیدار ما

                       دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد

                      به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

                     به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

                   تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم

                  کدام گوشه ی مشعر

                 کدام گوشه ی منا

               به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

              ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش

            تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

          ببوسم خاک پاک جمکران را

        تجلی خانه ی پیغمبران را

      خبر آمد خبری در راه است

     سر خوش آن دل که ار آن آگاه است

  شاید این جمعه بیــــــاید...شـــاید

 پرده از چهره گشاید...        شـــاید .

مرحوم آقاسی

 

                                                  اللهم عجل لولیک الفرج   

بازم سلام.خوبید که ایشالله؟آقا امین شما خوبید؟ (آقا امین ببخشید اگه دقت نکردم تو مطالبتون که می خواهید برید.من چون مطالب وبلاگتون رو پسندیدم لینکتون کردم و این هیچ ربطی به اینکه می خواهید خدا حافظی کنید از وبلاگ نویسی نداره)

اول از همه تولد حضرت مسیح رو تبریک می گم به همه ی مسیحی های محترم.

دوما یکی از دوستان در مورد رشته ی پزشکی سوال کردن.من ترم صفری ام پس مثل همیم. اما از درس های این رشته که در ترم اول تدریس میشه اینان:

آناتومی - بافت شناسی - فیزیک پزشکی - زبان عمومی - بیو شیمی و ... که ممکنه با توجه به دانشگاه هم تغییر کنه.

فعلا بای

 

|+| یکشنبه 1385/10/03
داغ کن - کلوب دات کام

24درجه زیر صفر!

سلام به کمپلکس گل های عزیز که سر زدن ، نظر دادن و خلاصه ما رو شرمنده کردن.من سعی می کنم زود زود آپ کنم.(البته اگه وقت کنم) در ضمن همه ی دوستان اگه آپ می کنن به من هم خبر بدن بیایم بازدید.
هوا بس نا جوان مردانه سرده! نمی دونید ما اینجا چی می کشیم. همه جای شهر قندیل بسته ! اینجا فقط باید حواست باشه لیز نخوری وگرنه هم آبروت میره هم دست و پای سالمت. خدا نکنه جلوی بعضی ها بخوری زمین ! ...... واقعا بی تو سردمه!
اینو نیگاه کنید:

بدون شرح!


این مطلبو بخونید جالبه:
سهراب :
گفتی چشمها را باید شست !
شستم
ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم
ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت
رفتم
ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را
نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید
و گفت : دیوونه باران زده !

فعلا

|+| شنبه 1385/10/02
داغ کن - کلوب دات کام