...
سرمو بگیر تو دامنت،
قربون بوی پیرهنت،
دنیا رو می خواستی برام
عمرتو گذاشتی بپام ...
مامان عزیزم، به خاطر تموم مهربونی هات، فداکاری هات و زحماتی که مطمئنا به هیچ وسیله ای نمی تونم جبران کنم، دوست دارم.
روزت رو با صمیم قلبم تبریک می گم. هم به خودت و هم به تموم مادرای مهربون...
روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری !
بنازم همت والاي مادر/ به قربان قد و بالاي مادر/ تن و جان و سر و پايم فدا باد/ براي صبر جان فرساي مادر/ فروغش روشنايي بخش جان است/رخ مهر جهان آراي مادر/ وجود من که بعد حق از اوست/ فداي سيرت و سيماي مادر

خواستم بگويم فاطمه دختر پيامبر است ديدم که فاطمه نيست خواستم بگويم فاطمه همسر علي هست ديدم که فاطمه نيست خواستم بگويم فاطمه مادر حسين است ديدم که فاطمه نيست خواستم بگويم فاطمه مادر زينب است ديدم که فاطمه نيست اري اينها همه فاطمه و فاطمه همه اينها نيست فاطمه فاطمه است ميلاد دخت پيامبر همسر علي و مادر حسين گرامي باد
اعصابم بدجوری خورد شده. کتاب "نیکوکار" رو با تموم نفرت پرت می کنم یه گوشه ی اطاق و رو تختم دراز می کشم. خیلی خسته ام. حس می کنم یه موزیک آروم می تونه آرومم کنه. mp3 پلیر موبایلمو باز می کنم. کی از سیاوش بهتر؟
"من برای تو می خونم هنوز از این ور دیوار
هر جای گریه که هستی خاطره هاتو نگهدار
تو نمی دونی عزیزم حال روزگار مارو
توی ذهن آینه بشمار تک تک حادثه ها رو"
تو این فکرم که یک مبارز آزاده چقدر تحت حادثه ها و جور زمان خودش قرار می گیره. که موزیک می رسه به اینجا:
" خورشیدُ از ما گرفتن، شکر شب ستاره پیداست
از نگاه ما جرقه، صدتا فانوس یه رویاست"
از خودم می پرسم معنی این مبارزه چیه؟ اصلا مبارزه بر علیه کی؟ یادم به سیاست می افته ! خندم می گیره و با خودم می گیم بی خیال بابا بشینیم درسمونو بخونیم این چیزا آخر عاقبت نداره!!
تو همین فکرا بودم که صدای سیاوش بلند شد:
"من برای تو می خونم بهترین ترانه هارو
دل دیوار رو بلرزون، تازه کن خلوت مارو
هم غصه بخون با من، تو این قفس بی مرز
لعنت به چراغ سرخ، لعنت به چراغ سبز"
نمی دونم چه جوری این فکر به ذهنم اومد. این مبارزه حتما که نباید بر علیه کسی باشه یا بر علیه چیزی. فکر می کنم بهترین مبارزه خودسازی و آماده کردن خودمونه. باید خودمونو بسازیم. باید آزاده بودن رو در خودمون پرورش بدیم. باید به خودمون یاد بدیم که زیر بار ظلم نریم و صد البته به کسی ظلم نکنیم. این خودمونیم که باید برای رسیدن به آزادی تلاش کنیم. پس اول باید از خودمون مبارزه رو شروع کنیم...
...لعنت به چراغ سرخ، لعنت به چراغ سبز...
بله ما می تونیم. باید بتونیم..
"من و مزرعه یه عمره چشم به راه یه بهاریم
زیر شلاق زمستون، ضربه ها رو می شماریم
تو این شب غیر گریه کار دیگه ای نداریم
هرکی خوابه خوش بحالش ما به بیداری دچاریم
...مزرعه دزدیدنی نیست!
فردا میلاد بهاره!
دیگه این مزرعه هرگز ترسی از خزون نداره......
ح.خ1- همینطور که پیش بینی می کردم بیوشیمی رو خراب کردم. البته خوشبختانه نیفتادم.حداقل یه درس مهم گرفتم که هیچ وقت درسارو نذارم واسه شب امتحان
ح.خ2- امروز فهمیدم که عشق سه بخشه:
عطش تو رو دیدن
شوق با تو بودن
اندوه بی تو بودن
ح.خ3- ...