تبليغاتX
گل پسر
با هم
پسرك پريد لبه‌ي جوي آب و سعي كرد تعادلش را حفظ كند و شروع كرد به راه‌رفتن. دخترك اما لبه‌ي ديگر جوي آب را انتخاب كرد؛ دوست نداشت پشت سر پسر باشد. فكر كرد اينجوري هميشه كنار هم هستند.
سرش را كه بلند كرد، انتهاي جوي آب در آن خيابان طويل درست پيدا نبود اما، يك چيز كاملاً مشخص بود؛ آنها موازي همديگر مي‌رفتند، با فاصله يك جوي آب از هم. رسيدني در كار نبود، حتي تا قيامت!

|+| دوشنبه 1386/08/14
داغ کن - کلوب دات کام

عشقولانه
من و سینا بار و بندیل رو جمع کردیم و می خوایم بریم بروجن. سینا مدام فریاد می زنه ترمینال!ترمینال! ولی هیچ تاکسی ای واینمیسه. هوا هم یکم گرم بود و ما عرق ریزان. تو این وادی ها بودیم که یه دختر و پسر جوون رو دیدم که کنار خیابونو گرفتن و دارن میان. هر دو نابینا بودن. پسره با عصای نابیناییش داشت راهو باز می کرد و دختره(که فکر کنم همسرش بود) دستشو محکم گرفته بود تو دستای پسره و دنبالش می یومد. با هم حرف می زدند و می خندیدند. یه چیز تو مایه های دل و قلوه! کف کردم عشق و صفا رو!
|+| چهارشنبه 1386/08/02
داغ کن - کلوب دات کام