شب تاره
بي قراره
دلي كه چاره نداره
نفسم مونده تو سينه
چش من به راه ياره
اکثر سینه زنا جوونن. با خیلی هاشون هم مدرسه ای بودم. اکثرشون الان دانشجو ن. با چنان شوری زار زار گریه می کنن که ...
مث ابر بارون مي بارم
جونمو نگه مي دارم
تا بياد داداش حسينم
سرمو رو پاش بذارم
افتاده لرزه به دستم
رو همه چشامو بستم
تا حسين بياد بگيره بوسه از سر شكستم
محرم که میاد، لباس سیامو تنم می کنم. خیلی موقع ها از خودم می پرسم که حکمت این محرم و عزاداری و سیاه پوش شدن چیه؟
دل پر خون
چش گريون
دل من بي سر و سامون
خواهرت خوشي نديده
از شب شام غريبون
تو بهشت
با حال مضطر
همه ي آْل پيمبر
براه چشم رقيه
كنار علي اضغر
نفسا مونده تو سينه
شرط انتظار همينه
علي از نجف رسيده
مادر اومد از مدينه
با برادر
شه بي سر
اومده با چشماي تر
بروي سينه گرفته
سر نازنين خواهر
با برادر. . .
یه عالم داره توی عزاش گریه می کنن. حکایت کربلا و عاشورا چی بوده که چهارده قرن گذشته ازش ولی هنوز بزرگترین عزاداری جهانی هر سالو تکرار می کنه؟ چه ظلمی به اونا شده که حکایتش فراموش نشده؟
چرا دل آروم بگيره؟
داداشم، يادم نمي ره
شبي كه ديدم سه ساله
سرشو بغل مي گيره
بار غصه رو كشيدم
رخ مادرو نديدم
يه شبي كنج خرابه
صورت نيلي رو ديدم
عزای حسین فقط گریه کردن نیست. سینه زدن نیست. اگه عزادارشیم، اگه اونارو الگوی ایثار می دونیم، باید ازشون درس ایثار و وفاداری بگیریم. چطور خودمونو عزادارش می دونیم ولی حاضر نیستیم تو دوستی هامون، وفا دار باشیم، واسه اونایی که ادعا می کنیم دوسشون داشته باشیم از خودمون نمی گذریم؟ داستان کربلا پره از این درسا، خداییش عشقو از ابوالفضل یاد بگیریم. می تونی به خاطر عشقت، کنار فرات باشی ولی حاضر نشی تا لبشو سیراب کنی خودت تشنه بمونی؟ حاضری تو این راه دست هاتو، از دست بدی؟ حاضری به خاطر صیانت ازش خودتو فدا کنی؟
دلم از غم شده پاره
گل تو كفن نداره
چقدر ناله زدم من
سه ساله زدن نداره
شب تاره. . .
بي قراره. . .
دلي كه چاره نداره
نفسم مونده تو سينه
چش من به راه ياره. . .
