تبليغاتX
گل پسر
شب تاره . . .
صدای محکم طبل چنان لرزه ای می اندازه که سردیو از تن آدم می تکونه! هر طرف حسینیه داستانی واسه خودش داره. این طرف یک دسته ی زنجیرزنی می گرده. بچه هایی که سنشون دو رقمی نشده طبل و سنج بدست بین دسته می گردن . ناهماهنگ می زنن. اون طرف یه دسته ی سینه زنی دور هم جمع شدن. مداحشونو می شناسم. هم سن و سال منه. بچه کی بود آتیش پوست صورت و سینشو با خودش برد. از همون بچگی مداحی می کرد. طنین صدای زیباش آدمو سیر نمی کنه:

شب تاره
بي قراره
دلي كه چاره نداره
نفسم مونده تو سينه
چش من به راه ياره

اکثر سینه زنا جوونن. با خیلی هاشون هم مدرسه ای بودم. اکثرشون الان دانشجو ن. با چنان شوری زار زار گریه می کنن که ...

مث ابر بارون مي بارم
جونمو نگه مي دارم
تا بياد داداش حسينم
سرمو رو پاش بذارم
افتاده لرزه به دستم
رو همه چشامو بستم
تا حسين بياد بگيره بوسه از سر شكستم

محرم که میاد، لباس سیامو تنم می کنم. خیلی موقع ها از خودم می پرسم که حکمت این محرم و عزاداری و سیاه پوش شدن چیه؟

دل پر خون
چش گريون
دل من بي سر و سامون
خواهرت خوشي نديده
از شب شام غريبون
تو بهشت
با حال مضطر
همه ي آْل پيمبر
براه چشم رقيه
كنار علي اضغر
نفسا مونده تو سينه
شرط انتظار همينه
علي از نجف رسيده
مادر اومد از مدينه
با برادر
شه بي سر
اومده با چشماي تر
بروي سينه گرفته
سر نازنين خواهر
با برادر. . .

یه عالم داره توی عزاش گریه می کنن. حکایت کربلا و عاشورا چی بوده که چهارده قرن گذشته ازش ولی هنوز بزرگترین عزاداری جهانی هر سالو تکرار می کنه؟ چه ظلمی به اونا شده که حکایتش فراموش نشده؟

چرا دل آروم بگيره؟
داداشم، يادم نمي ره
شبي كه ديدم سه ساله
سرشو بغل مي گيره
بار غصه رو كشيدم
رخ مادرو نديدم
يه شبي كنج خرابه
صورت نيلي رو ديدم

عزای حسین فقط گریه کردن نیست. سینه زدن نیست. اگه عزادارشیم، اگه اونارو الگوی ایثار می دونیم، باید ازشون درس ایثار و وفاداری بگیریم. چطور خودمونو عزادارش می دونیم ولی حاضر نیستیم تو دوستی هامون، وفا دار باشیم، واسه اونایی که ادعا می کنیم دوسشون داشته باشیم از خودمون نمی گذریم؟ داستان کربلا پره از این درسا، خداییش عشقو از ابوالفضل یاد بگیریم. می تونی به خاطر عشقت، کنار فرات باشی ولی حاضر نشی تا لبشو سیراب کنی خودت تشنه بمونی؟ حاضری تو این راه دست هاتو، از دست بدی؟ حاضری به خاطر صیانت ازش خودتو فدا کنی؟

دلم از غم شده پاره
گل تو كفن نداره
چقدر ناله زدم من
سه ساله زدن نداره
شب تاره. . .
بي قراره. . .
دلي كه چاره نداره
نفسم مونده تو سينه
چش من به راه ياره. . .

|+| شنبه 1386/10/29
داغ کن - کلوب دات کام

نكنه خودم حاليم نيست؟
اوضاع و احوالاتم ریخته به هم. نه اینکه خبری باشه ها! ولی نمی دونم چرا این روزا یه جوری شدم. اصلا شاید بحران 20 سالگی باشه. آقایون روانشناس می گن افراد تو این سن در بحران هویت و شناخت خودشون به سر می برند. بعضی ها بابای پدر سالار یا مامان فولاد زره دارن و از داشتن استقلال رنج می برن. بعضی ها هم قاطی می کنن و دهن کج می شن و خشن. من که نفهمیدم چمه! ولی حتما یه چیزیم هست دیگه. یه جور احساس تنهایی. می گن آدما اجتماعین! با وجودی که دور و برم خلوت نیست (چه خونه و چه خوابگاه و دانشگاه) ولی همش دوست دارم برم تو شلوغی. دنبال یه چیز گمشده می گردم. شايدم رفتم تو فاز دگر ديسي!! مثل اینکه یه چیزی تو زندگیم کمه. از طرف ديگه مامان خانوم گير داده كه دور دوست دختراتو خط قرمز بكش!! بعضي وقتا هم گوشي موبايلمو قبل از خودم برمي داره ببينه كيه! حالا من هرچي مي گم ننه!! دوست دختر كجا بود؟ زيد ميد چيه؟ من اصلا نمي دونم دختر چيه!! ولي واقعا نكنه عاشق شدم حاليم نيست؟ اصلا نكنه گرمم ولي خودم نمي فهمم؟!
ح.خ1- بيوشيمي عملي رو با نهايت استرس پاسونديم. البته اونقدر كه مي گفتن سخت نبود. خوشبختانه آزمايش كراتين به قرعه ام خورد. آسون بود.
ح.خ2- اگه خدا بخواد الان فرجه تشريف داريم. ولي مگه فرجه بايد درس خوند؟

|+| پنجشنبه 1386/10/06
داغ کن - کلوب دات کام