تبليغاتX
گل پسر
شکست خوردم...
وقتی پسر،دختر ها را می بینم که به خیال خودشان عاشق هم اند،
به خودم مطمئنم،
آنقدر که اگر آسمان هم بیاید زمین می دانم که عاشق نمی شوم،
اصلا این چیزها را قبول ندارم.
همه اش هوس است و صدتا هدف دیگر.
حتی اگر از کسی خوشم بیاید، بی خیالش می شوم.
مگر بیکارم!
این کار ها مال بچه قرتی هاست،
آخرش هم که این عشق بازی ها به هیچ جا نمی رسد.
اصلا فرقی نمی کند،
همه مثل هم اند،
آنقدر خودم را می شناسم،
که یقین دارم عاشق که هیچ،
اصلا به کسی علاقه مند نمی شوم،
"او" هم مثل بقیه بود،
با این تفاوت که خیلی وقت بود که می شناختمش،
ولی چه فرقی می کرد؟
همه شان مثل هم اند،
حتی ارزش ندارند بشان فکر کرد،
علاقه کجا بود؟
اصلا اگر آدم بخواهد مثل بچه ی آدم با آنها رابطه داشته باشد باید بشان علاقه مند شد؟
اینها همه چرت اند،
"او" هم مثل بقیه بود،
با این تفاوت که ارزش فکر کردن داشت،
چون خودش اهل فکر کردن بود،
اصلا کاری ندارم به اینها،
او زیاد هم مثل بقیه نبود! یکمی فرق می کرد.
نه!
باز هم مطمئنم به خودم که به هیچ یک از آنها علاقه مند نمی شوم!
این را گفتم که بدانید اگر می گویم او یک جور دیگر بود، بدین معنی نیست که خبری باشد!
او یک جور دیگر فکر می کرد، یک جور دیگر می گفت، اصلا من را شیفته ی خودش کرده بود،
البته منظورم این است که شیفته ی همین تفاوتش شدم نه چیز دیگر!
بگذریم،
شاید بشود سخت گیری نکرد،
حالا فوقش یک ارتباط مثبت،
مثبتِ مثبت!
ولی باز هم مطمئنم به خودم که عاشق نمی شوم.
.
.
.
روزها گذشتند و من عاشقش شدم!
عاشق همه ی آن "تفاوت" هایی که داشت،
اعتراف می کنم،
اصلا عاشق خودش شدم،
اما!
اما، شکست سختی خوردم،
غرورم را هم به باد دادم،
چون او عاشقم نشد...

ح.خ1- وحشت کردم وقتی حجم کتابهایی که نخواندم را با دیگران مقایشه کردم!
ح.خ2- بهار، به نظر من، زیباترین فصل طبیعت است. خیلی از این روزها و این حال و هوا ها خوشم می آید.
ح.خ3- راستی!
5 اردیبهشت،
تولد یکسالگی گلمه! مجتبی جونم. قربونش برم که این روزها فقط وقتی اونو می بینمش و می بوسمش شادم!
گلم تولدت مبارک!

|+| جمعه 1387/01/30
داغ کن - کلوب دات کام

زندگی...

مانده ام بر سر دوراهی. بمانم یا بروم؟ می گوید زندگی ارزش فکر کردن هم ندارد. شاید راست می گوید. چقدر زود می گذرد. تمامی درد ها و لذت هایی که سال گذشته بر من گذشت، تمام شد. پول، فقر، مقام و شهرت... آخرش که چه؟ می گذاری و می روی. دوستی ها و خوش گذرانی ها، آخرش که چه؟ همه شان تمام می شود. بهترین دوست شاید بدترین دشمنت باشد. چون تو را اجبارا شیفته ی عقایدش می کند. شنیدم از کسی که می گفت، زندگی ای که در آن آمدنش دست ما نبود، اختیار بی معنا است. شاید راست بگوید...
.
.
.
... می مانم. حتی اگر زندگی کردن ناچارا اجبار باشد. مفهوم هایی هنوز در ذهنم وجود دارد که برایشان زنده هستم. امید را دوست دارم. تماشای مداوای یک بیمار را دوست دارم. لبخند حاکی از رضایت خلق خدا را دوست دارم. دوست دارم دوستی هایم را با دوستانی که دوستشان دارم، نه برای خودم، نه برای خودشان، بلکه برای دوستی مان. می مانم، چون زندگی ارزش زندگی کردن را دارد. حتی اگر پر شده باشد از بی ارزشی ها. دوستت دارم، زندگی، زیرا خدایم تو را به من هدیه کرده است...


زندگی


ح.خ۱- آقا این تعطیلات عید که اصلا خوش نمی گذره، تازه ۱۰کیلو کتاب و جزوه هم دارن التماسم می کنن که بیام بخونمشون ولی من که افتخار نمی دم! هروقت لای فیزیولوژی رو باز می کنم احساس تهوع پیدا می کنم.
ح.خ۲- ناگهان به سرمون زد که این وبلاگ رو هم بتکونیم، ما هم در یک عملیات ضربتی یک حال اساسی دادیم به اینجا.
ح.خ۳- کی گفته من روان پاک شدم؟! به خاطر خیال خودم هم که شده یک آهنگ دامبولی دیمبولی گذاشتم و حرکات موزون انجام می دم. متن ترانه: کی تو رو قشنگت کرده؟! مست و ملنگت کرده؟!! حالا این سیستم ۷۰۰۰وات چه گناهی کرده که پدر محترم فحش نثارش می کند؟
ح.خ۴- مفید ترین کاری که در سال ۸۶ انجام دادم، همین وبلاگ نویسی بود. البته چنان اعمال فجیعی هم مرتکب شدم که به استعداد فوق العاده ام در اعمال تخریبی به خودم حسودی می کنم. یاد دادن رقص تکنو با تمام مشتقاتش به مجتبی (پسر خواهرم) در ۱۰ ماهگی، پایین آوردن شیشه ها بر اثر بلند کردن صدای SubWoofer ، خواندن۵۰ درصد از دروس در شب امتحان و کسب نمرات بالای۱۵ به کمک امداد غیبی، کچل نمودن سر مسئولان معاونت فرهنگی دانشگاهمان برای اخذ مجوز نشریه، دو در کردن ۶۰ درصد از کلاس ها در ترم کنونی تا قبل از عید، بردن یک عاشق سرگشته تا مرز خودکشی بر اثر ایجاد شایعاتی مبنی بر وجود چند زید سبیل کلفت بر معشوقه مکرمه شان در مسافرت مجردی،ایجاد آشوب در قطار و شکایت مسافران سالنی که در آن بودیم که با پادرمیانی رئیس قطار به خیر گذشت در همان مسافرت مجردی، تنها نمونه های کوچکی از این سری اعمال بودند. (اصولا چون حافظه ی درست و حسابی ندارم، فقط اعمال ۳ ماه گذشته رو گفتم)
ح.خ۵- گلاب رو دیوار! در این دید و بازدید ها با چند نوع واکنش اقوام نسبت به خودم رو به رو شدم:
الف-بعضی از اقوام محترم تصور می کنند که من دانشجوی پزشکی در مقطع لیسانس هستم!
ب-مواردی هم مدام می پرسند چه تخصصی می خواهی؟ آقا ما هنوز علوم پایه پکیده! هستیم، گیر ندهید بذارید عمومی مون رو بگیریم تخصص پیش کش.
ج- بعضی ها شون هم به حالم تاسف می خورند، چون تا ۱۰ سال دیگه شرایط ازدواج رو ندارم!
د- بعضی هاشون هم انواع و اقسام امراضشون رو توصیف می کنند تا علت اونها رو بگم. ۳ ترم پاس نکرده خداییش علت سرما خوردگی رو هم نمیدونم.
ح.خ۶- خفه شدیم از اینکه باید به همه بگوییم که آپیدیم. خداییش این Google reader عجب چیز خفنیه. هر کسی به روز می شه فورا در یک حرکت انقلابی خبر می ده.

|+| جمعه 1387/01/09
داغ کن - کلوب دات کام