تبليغاتX
گل پسر
فكر كنيد لطفا يه ذره
-بدو زود باش دیگه
+وایسا، میگه جزوه مونو داره آماده می کنه!
-زود باش الان سرویس میره ها
کل کل می کنم با صاحب دفتر فنی که سریع جزوه ها را بزند. سینا بیرون مغازه وایساده و مدام چشم غره می رود. چند دقیقه ای انتظار سخت، جزوه ها را می گذارم زیر بغلم و می دوم بیرون. غرغر و نق و نوق سینا آنقدر اعصابم را خرد می کند که اصلا متوجه  زن گدایی که از ما پول درخواست کرد نمی شوم. فقط با عصبانیت می گویم نه! برو یه جای دیگه....Vivek-Thakkar---www.irancartoon.com
به خودم می آیم! زنی میانسال با چهره ای شکسته که بسیار بیشتر از سنش نشانش می دهد. چادری رنگ و رو رفته و بور به سر دارد. یک کاسه ی قرمز به یکی از دستانش است و با دست دیگرش چادرش را محکم گرفته که جز صورتش جایی دیگر سنگینی نگاه عابران وحشی را تحمل نکند. خیابان ها را متر می کند و کاسه را که بدجور به چشم می زند جلوی عابران و رانندگان ماشین ها می گیرد. هیچ چیز هم نمی گوید. فقط با نگاهش می گوید که...
.
.
.
خشمم فروکش نکرد که هیچ، بیشتر و بیشتر شد. با این تفاوت که این بار خشمم از خودم، از جامعه و از فریبکاران حکومت بود. اسلام، چیزی جز عدالت نیست اما حالا از آن برای توجیه بی عدالتی استفاده می کنند! بانکها با آیات قرآن تبلیغ پول می کنند. دولت، مال مردم را (بیت المال را) به خودشان وام می دهد، تا مردم را وامدار و مقروض دولت کنند. کشوری با این ذخایر نفت و گاز و... چرا ما فقر هم داریم؟! دغدغه علی(ع) تقسیم عادلانه بیت المال بود نه شکیات نماز، چرا دین را منحرف کرده اند؟! چقدر قرآن خواندیم به آن عمل کردیم؟ کتاب را می خوانند و نمی بوسند، ما قرآن را می بوسیم و نمی خوانیم! هیچکدام از حرفهایی که در نماز می گوییم، عملاً قبول نداریم. حکومت سالم از دین برای خوشبختی مردم استفاده می کند. ولی حکومت ظالم از دین برای فریب و بدبختی مردم استفاده می کند. و عجیب اینکه در هر دو مورد دین خوب عمل می کند! ما را فریب می دهند. نمی دانیم و نباید هم بدانیم. چون اگر بدانیم دیگر فریب نمی خوریم.
فاطمه جان، می گویند این روزها مصادف است با ظلم هایی که ظالمان روز بر تو روا داشتند، فاطمه جان، هیچوقت به اندازه امروز مظلوم نبودی. چون، تو که اسوه ظلم ستیزی بودی اکنون ابزار ظلم پذیری شده ای! فاطمه جان، خونت را ریختند تا پرچم سرخی در دستهای ما باشد، تا بر سینه دشمن بکوبیم. حال ما پرچم سیاه بدست گرفته و بر سینه خود می کوبیم! سینه زنی، انحراف خشم مردم است. چون خشم امروز بر سر ظالم دیروز کوفته می شود! فاطمه جان، برایت گریه نمی کنم. سینه نمی زنم و عزاداری نمی کنم. اما خشمم را از ظلم هایی که بر تو رفته فروکش نمی کنم. خشمم را نگه می دارم تا بهانه ای باشد برای آنکه با ظالمان و فریبکاران امروز مبارزه کنم. با معاویه های زمان و یارانشان.
 ای کسی که ظلم ستم و فریب را می فهمی، کمترین وظیفه تو فهماندن مردم است ...
.
.
.
 به خودم می آیم. از آن زن خبری نیست. سینا هم رفته سوار سرویس شده و من مانده ام و نیم ساعت دیگر به انتظار سرویس دانشگاه. نیم ساعتی که شاید فرصتی باشد برای تفکر و به خود آمدن. برای آنکه خودم و اهدافم را بشناسم و بفهمم...

|+| پنجشنبه 1387/03/09
داغ کن - کلوب دات کام