درحال فشار آوردن به مخيله ى عزيزمان بوديم كه يك سوژه اى،چيزى پيدا كنيم،بآپيم. ولى چيزى نيومد كه نيومد. يه چيزايى به ذهنمان خطور نمود كه در باب "آپيدن" آپ کنيم!
دوستان چگون مي آپند؟ از براى چه مي آپند؟ اصلا آپيدن چيه؟
براى تصور كردن بهتر آپيدن، به فردى فكر كنيد كه ـ گلاب رو ديوارـ در حال بالا آوردن محتويات احشاء خود ميباشد. درواقع معده ى دوستمون،هم ارز با مخ دوست بلاگرمون، و محتويات بيرون آمده، درحكم تراوشات ذهنى همون دوست عزيزمون ميباشد. درواقع دوستمون تراوشات ذهنى خودش را به خورد خواننده ى محترم ميدهد. پس شما الان داريد چيو تناول ميكنيد؟!
خوب بچه ها، اميدوارم دقيقا مفهوم آپ ديت کردنو فهميده باشيد. اما ميرسيم به نقد و موشكافى وبلاگ هاى برتر برگزيده از طرف گل پسر:
نيلوفر: خانم دكتر محترم،فكر ميکنم ايشون يه موتور تايپ و آپيدن به وبلاگشون متصل كردن.من كه نديدم فاصله ى زمانى بين دو پستشون از دوروز تجاوز كنه. احتمالا نصف عمرشون در بلاگفا ميگذرد.
دل آبى: بدانيد و آگاه باشيد اين آقاى به ظاهر محترم،بلد نبود وبلاگ درست كنه! از من پرسيد كه چگونه؟! منم گفتم به سختى! نبينيد الان فرت و فرت مطلب مينويسه،کفگيرش ميخورد به ته ديگ به زودى
شيرسارا: نمونه ى خوب پيوسته و هميشه آپ كردن. از شيرمرغ تا جون آدميزاد هم يافت ميشه در پست هاش، شرح يك بيمارى، جريان عشق ناكومش، خاطرات گشت وگذارش در اقصى نقاط گيتى.
نسرين گودزیلا: وبلاگستان از موقع حضور ايشان به وجد آمده، وهنوز نتوانسته نفسى راحت و آرام بكشد.
مادر روحانى: تعريف نيست اگه بگم هروقت پستهاى وبلاگشو خوندم يه چيز جديد و مفيد دستگيرم شده.
ساراناز: عشخ و عاشخى از سر و روي وبشون فوران ميكنه. با توجه به آخرين گزارشات ايشون قول دادن كمپلت همه ما رو دعوت كنن عروسيشون.
مريم بانو:من هر هنرى داشتم تو نظردهيم اعمال كردم ولى هيچ وقت انتخاب نشدم به عنوان نظر برتر!
پ.ن: دوستان اگه جسارتى شد به كسى ببخشيد.
سلام!
.jpg)
آره با توام.
تعجب کردی پس از این همه مدت اومدم سراغت؟!
میبخشی خداجون، ولی از اون موقع که درسام سنگین شده دیگه حوصله نمی کنم نمازمو اول وقت بخونم. آخه تقصیر من چیه؟! تازه اینقدر این گوشیجدیدم فوقالعاده س که حال نمیکنم ازش دست بکشم.
خدا جون گیر نده دیگه! حالا نماز خوندن مهم نیست که؛ مهم دله آدمه که باید صاف باشه!
آخه میدونی؟ یادته اون روز که با دوستم داشتیم از رستوران برمیگشتیم یه بچهرو دیدم داره از رو زمین {گویا سطل زباله} غذا جمع میکنه میخوره؟! اینقدر دلم سوخت که اصلا حواسم نبود ممکنه وبا بگیره بهش تذکر بدم نخوره!

باشه، اینهمه غر نزن! آخه چیکار کنم چراغی که به خونه رواس به مسجد حرامه! این بچه خواهر 2سالهی ما تو اوج رشد ذهنی و فکریه! پول توجیبیهامو دارم جمع میکنم که بهش PSP هدیه کنم.
اااا! مگه تقصیر من بود؟ من فقط داشتم از کنار بیمارستان رد میشدم؛ اون یارو داشت التماس میکرد دخترشو عمل کنن؛ تقصیر خودش شد که بچهش فلج شد. میخواست پول داشته باشه. تازه فوقش برو به اون دکتره بگو که حاضر نشد برا 2 ملیون عملش کنه! یکی نیس بهش بگه آخه دو ملیون پوله؟!!
خوب راس میگن دیگه؛ زنه اومده برا یه لقمه نون زنانگی؛ بعله! زنانگی خودش رو فنا کرده! کم چیزی نیست که! خوب بره کلیهشو بفروشه؛ هم فدا کار

ی کرده هم پول گیرش اومده!
خلاصه خداجون! غرض از مزاحمت این بود که بیام سراغت بگم یکم مرام بذار اونایی که پول ندارن پول دار بشن. از ما گفتن بود! گفتیم که گفته باشیم و این وظیفه از دوشمون برداشته بشه.
پ.ن1: درحال چرخ زدن در نت بودم که
این تصویر از روزنامهای رو در اوایل انقلاب دیدم. به نظر شما چند درصد از شعارهای انقلاب عملی شده؟!
پ.ن2: سیاست چیزی نیست که بتونیم به این راحتی از ماهیت واقعیاش سر در بیاریم. ولی خوب میشه از نتایج بعضی سیاست ها اون رو شناخت. جنبش اصلاحات؛ هر نقصی که داشت؛ باعث شد مفهوم هایی مثل آزادی؛ برابری؛ جایگاه مناسب بینالمللی؛ رفاه نسبی و ... رو هر چند ناقص؛ اما ملموس تر از گذشته بفهمیم. پیشنهاد می کنم به وبسایت
www.yaari.ir برید و درصورت تمایل موافق خودتونو با حضور خاتمی در انتخابات بعدی اعلام کنید.
پ.ن: به دلیل پاره ای ازمشکلات و عدم دسترسی به نت شرمنده ی دوستانی هستم که با نظرات زیباشون منو مورد لطف قرار دادند. جبران می کنم.