تبليغاتX
گل پسر
سومین یلدا
روز دانشجو
اینم یه نارنگی خوشمزه مخصوص شب چلهگذشت و گذشت و گذشت و دومین روز دانشجویی ما هم بدون هیچ چاشنی اضافی ای گذشت. حداقل پلاکارتی، پارچه ای، چیزی می زدند قبلاها. یادمه سال گذشته، رو گلی که به مناسبت روز دانشجو دادند، شرط بندی کردیم که یکی مون بده اونو به یکی از دخترای دانشگاه و بگه مال شماست! سامان داوطلب شد و خیلی جنتلمنانه دادش به دختری که من مشخص کردم! ولی امسال همون گل رو هم ندادند. لذتی نمونده از دانشجو بودن، حتی اسم دانشجو هم دیگه روتین شده و مهم به شمار نمی ره.
ننه سرما تو راهه
پاییز هم کم کم داره اسباب کشی می کنه و ننه سرما تشریف میاره. شب چله هم نزدیکه. باز هم یاد شب چله ی سال گذشته میافتم که چه زود این یکسال گذشت. اصلا آدم یه جوریش میشه وقتی مناسبت هایی که هر سال تکرار میشه می رسن و می بینه مثل چشم بر هم زدنی بود گذشت این مدت. شب چله میاد و مثل همیشه تخمه ای که بابا میاره، وقتی بهش غر می زنیم که میوه های هفت رنگ شب یلدا رو می خواهیم، می گه: تخمه زنِ آدم، رو طلاق می ده، و مامان که لجش می گیره و دعوا میشه. آخه وقتی شروع می کنی به تخمه شکستن به این راحتی نمی شه ازش دل کند.
سرما اومد و باکتری منتظر است.
برف و سرما و یخ بندون هایی که کم کم شهر رو پر می کنه، رمقی نمی ذاره بمونه تو تنمون. حتی وقتی پای بخاری و شوفاژ نشسته باشی، باز دل آدم به هیچ کاری نمی ره. چه برسه به خوندن باکتری که بدجور نگرانشم.
2 سال گذشت
بلی، دو سال پر از خاطره های رنگارنگ از عمر گل پسر گذشت و الان سومین یلدای وبلاگم رو جشن می گیرم. 24 آذر 1385، فکرش رو نمی کردم که وبلاگی که شروعش کردم، همراه تموم خاطراتم تلخ و شیرنم بشه و دوستانی پیدا کنم که باهاشون مثل دوست های  دنیای واقعی، "واقعی" باشند. حتی بهترین دوست زندگیم رو هم با وبلاگ نویسی شناختم. چیزهای زیادی ازتون یاد گرفتم. وبلاگ نویسی اشتراک نظرات و عقاید رو بهم یاد داد. متاسفانه تو این مدت خیلی ها رفتند و خیلی های جدید اومدند. وقتی صفحه save شده ی وبلاگ رو می بینم، پیوندهام کاملا تغییر کردند. به جز دو سه تا وبلاگ، بقیه ادامه ندادند. دردناک ترین قسمت وبلاگ نویسی همین رفتن هاست، چون دیگه هیچ نشونی از اون دوست وبلاگ نویس نداری.

تغییر لوگوهای وبلاگ از ابتدا تا کنون

|+| سه شنبه 1387/09/19
داغ کن - کلوب دات کام