نمي
خواستم آپ كنم اين وسط امتحانات ولي دلم نيامد.
اينكه غزه اصلا ربطي به ما دارد يا نه، اينكه اينقدر صدا و سيما رويش مانوور مي دهد و كانال هايي مثل VOA برعكس؛ اينكه جاي تروريست و مدافع خيلي راحت با يك دكمه ي ريموت كنترل رسيور، عوض مي شود، بماند. اصلا جنگ هميشه فاجعه است، چون آسيب و زيان را تنها مردم عادي مي بينند.
اينكه اسرائيل تروريست است يا حماس - با اينكه مثل روز روشن است - بماند. دلم مي سوزد، نه براي آن كودك بي دفاع كه مرگ را در آغوش كشيده - كه مي دانم جايگاهش الان از همه ي ما بهتر است - بلكه براي آدميت، براي خودمان مي سوزد. اين از قوانين ذاتي آدمي است كه همنوع از همنوع حمايت كند. حال مي خواهد هم قوم از هم قوم باشد، عرب از عرب باشد و يا در بالاترين جايگاه انسان از انسان.
وقتي حاكمان عرب (نمي گويم مسلمان) را مي بينند كه حاضر به حمايت اعراب فلسطين و نه، حتي سكوت هم نيستند و دم از حمايت از صهيونيست ها مي زنند، چگونه قضاوت كنم درباره ي انسانيت؟
واي بر حال مسلمانان. قرآن سرتاسر دستور حمايت مسلمان از مسلمان داده و ما ساكتيم.
به قول يكي از استادهايمان، درباره ي اسرائيل و آنچه كه صدا و سيما به خوردمان داده تا حالا زود قضاوت نكنيم؛ ولي چه بگويم وقتي اين جنايات را ميبينم؟
![]()
![]()
![]()
گرفتارم میان یک قفس به وسعت تمام دنیا، یک دنیا سکوت و دروغ.گرفتارم در این حجم پول پرستی های یخ زده، که با هیچ تبری نمی توان شکستشان.