تبليغاتX
گل پسر
سياه و سفيد
لوگوي نشريهدرست يك‌سال پيش اولين شماره از نشريه‌اي را چاپ كرديم كه با تلاش دوستان عزيزم توانست توجه همه‌ي دانشگاه را به خودش جلب كند. "سياه و سفيد" چند ماه به انتظار مجوز بود و من بارها از مسئولان و دانشجوها، هشدارهاي راجع به خط قرمزها را شنيدم. با آن‌كه شايد استعدادي در نويسندگي و كارهاي فرهنگي ندارم! ولي علاقه‌ي زياد من مرا ترغيب مي‌كرد. دكترآبي‌دل، آنتي‌لايف، زاده‌ي پاييز و طبيبانه از اولين همراهان من بودند و نوشته‌هاي زيبايشان كمك زيادي كرد. يكسال گذشت و 5 شماره‌ي كامل و ويژه، حاصل كارهاي ما بود.

تك تك صفحات نشريه برايم خاطره شده. مخصوصا شماره‌ي اول. يادم مي‌آيد سينا با چه شوري داستان زندگي استاد شجريان را مي‌نوشت و ما مي‌خنديديم به اين قسمت داستان كه بلبلان مبهوت صداي استاد شده بودند! يادم مي‌آيد داستاني از ميثم(آبي‌دل) كه درباره‌ي سوسك بود چه چندش و تهوعي را به دانشجوها بخشيد و فخرالدين با آن مثنوي بلند و معركه اش همه را به تحسين واداشت. مطالب سياسي علي نصف مي‌شد! (از سانسور) و مصاحبه‌هاي ما هميشه مشكل آفرين. مطالب ميثم دغلاوي هميشه سنگين و غير قابل فهم بود. آنقدر درگيري بين اعضاي نشريه پيش مي‌آمد كه قرار شد دو طيف سياه و سفيد به وجود آيد. نصف نشريه سياه باشد و نصفه سفيد و البته صفحه‌ي وسط زرد! (اين صفحه را احتمالا سينا تقبل مي‌كرد) سمت ها به معني واقعي كلمه كشكي! بود و مدير مسئول (بنده‌ي حقير) انواع و اقسام پست‌ها را به اعضا واگذار مي‌كردم. مثلا سردبيرمان (سامان) به ظاهر‌محترم‌ترين كادر نشريه بود ولي سه شماره از پنج شماره را قبل از چاپ نديد! براي اولين بار سمت قائم‌مقام‌مدير‌مسئول اختراع كرديم تا مدير‌مالي راضي شود مدير‌مالي بماند! نمي‌دانم با اين همه درس‌هاي پيش رو چگونه ادامه بدهم؟

opera miniپ.ن1: چندبرنامه‌ي منحصر به فرد و محشر (براي موبايل) وجود دارد كه نمي‌توانم از خير معرفي‌اش بگذردم. دراين پست به opera mini مي پردازم.
تا وقتي با Opera mini آشنا نشده‌ بودم، Gprs و اينترنت تلفن همراه را محدود به چك كردن ايميل و سرچ‌هاي فوري مي‌دانستم. چون با رزوليشن‌هاي كوچك مانيتورهاي گوشي‌هاي موبايل نمي توان سايت گردي درست و حسابي داشت.
اما Opera mini شاهكار بود، با آن روش خاص نمايش صفحات و سرعت بالا و قابليت هاي‌ منحصر به فردش، مرا وادار نمود مشتري دائم ايرانسل شوم. مخصوصا براي من كه مهم بود هر روز نظرات وبلاگ و ايميل ها و مسنجرم را چك كنم.
با غير فعال كردن نمايش تصاوير هزينه‌ي اتصال به اينترنت به شدت كم مي‌شود و مي‌توانيد يك سير و سياحت اساسي كنيد و هزينه‌اي بسيار كمتر از اينترنت ديال‌آپ پرداخت كنيد.

پ.ن2: چند روز پيش به كميته‌ي ناظر بر نشريات فراخوانده شدم تا پاسخگوي مطالبي باشم كه در نشريه‌ي سياه و سفيد چاپ كرده‌ام. با توجه به نزديكي انتخابات انتظارش مي‌رفت كه با يك‌سري توصيه و نصيحت رو به رو شوم اما وقتي گيرهايي كه بهمان دادند را شنيدم واقعا تعجب كردم و البته تاسف خوردم كه اينجا ايران است! مثلا به اينكه طرح كوروش كبير بر روي جلد نشريه چاپ شده بهمان ايراد گرفتند! اينجا را بخوانيد.

پ.ن۳: با همان دلایلی که گفته شده به مدت ۳ ماه توقبف شدیم! این است آزادی بیان در دولت احمدی نژاد.

|+| جمعه 1388/01/21
داغ کن - کلوب دات کام

منطق

  هركسي منطق خودش را دارد. با هزار دليل و مدرك هم نمي تواني بدهيات منطق خودت را به كسي كه منطقش 180 درجه با منطق تو متفاوت است بقبولاني.
  سراپاي وجودم گواهي مي‌دهد به آفريننده‌اي به نام خدا. به تسلطش بر ما و صاحب اختيار بودنش بر ما. اما چندي پيش با كسي گفت‌و‌گو كردم كه به وجود خدا معتقد نبود. چون خودم يقين داشتم تصور كردم كه مي‌شود به‌ او اثبات كرد ولي نه، او منطقي داشت كه بدهيات و مدارك من برايش بديهي و مدرك نبود.
اين را مي‌شود به بسياري از باورها و اعتقادهاي ما تعميم داد. مثلا اينكه يكي معتقد است اوايل جواني كه شور و نشاط بيشتري هست موقعيت بهتري است براي ازدواج و ديگري به سنين بالاتر كه تجربه بيشتر است اعتقاد دارد. اين دو شايد ساعت ها هم نتوانند همديگر را متقاعد كنند. يا مثلا وقتي با رئيس بسيج دانشگاهمان (فكر كنم به‌آن مي‌گويند فرمانده‌ي بسيج) كه از دوستان نزديك من بوده و هست درباره‌ي انتخابات بحث مي‌كرديم، نه من توانستم به او بقبولانم كه احمدي‌نژاد لياقت 4سال ديگر رياست جمهوري را ندارد و نه او توانست شايستگي محمود را به من ثابت كند! منطقمان متضاد هم بود؛ مثلا من كمبود آزادي بيان را از نقاط منفي احمدي نژاد مي‌دانستم و او همين را به عنوان نقطه‌ي مثبت!

پ.ن1- تعطيلات نوروز هم مثل همه‌ي سال هاي گذشته به بطالت گذشت! امسال هم مثل همه‌ي سال هاي گذشته با خودم عهد بستم كه استفاده‌ي خوبي از اين 20 روز كنم كه ... !

پ.ن2- وقتي رفتيم سينزده‌مان را در كنيم! وسوسه شدم مثل تعدادي از دوستان گرامي كه زده‌اند به كار عكاسي (از جمله دكترشيرسارا و طبيب عزيز) ما هم هنري از خودمان بيرون بدهيم. اين شد كه يك تصوير پانوراما از تالاب چغاخر گرفتيم. اين تصوير براي آنكه به اين شكل در بيايد توسط photoimpact اديت شد.

پ.ن3- از ساعاتي ديگر دوباره نشستن سر كلاس‌هاي نكبت بار! شروع مي‌شود. هرچه بي‌خيال بوديم موقع اين تعطيلات از فردا بايد اضطراب پاس كردن انگل بخوريم.

|+| شنبه 1388/01/15
داغ کن - کلوب دات کام