بعد از كلي استرس و اضطراب بالاخره اين امتحان رو هم داديم و خلاص شديم. شب امتحان نتونستم بخوابم و تا صبح قلبم مي زد خفن. واسه امتحان كنكور هم اينقدر استرس نكشيده بود كه تو هفته ي آخر كشيدم.
ولي خوب با يه نمره اي كه با توجه به مقدار درس خوندنم خوبه انشالله قبول ميشم. اما به اين مسئله ايمان آوردم كه:
علوم پايه همه پاس ميشن چون همه درس مي خونن. اگه نخوني يا كم بخوني مي افتي مثل آب خوردن.
خوب گويا دروازه هاي فيزيو پات و دوران باليني باز شده. خبر خوب ديگه هم اين كه به مناسبت ورود ما به دوره ي باليني بيمارستان جديد هم افتتاح شد! حداقل بيمارستانمون شيكه تا چند سالي كه ما هستيم!
پ.نجا داره از همهي دوستان عزيز كه بانظراتشون منو دلگرم كردند تشكر كنم. مخصوصا،
یک دانشجوی پزشکی و
دكي باروني كه مديون راهنماييهاشونم.
خوب همانگونه كه در عكس زير مشخصه وضعيت بنده يك چيزي تو مايههاي مفلوك و اين چيزهاست. ده روز مونده به علوم پايه كلا هزارتا تست هم نزدم!
به قول ترم بالايي ها هر كس علوم پايه بيفتد "گاگول" تشريف دارد، اما خداييش من كه هيچي نخوندم، اگه بيفتم باز هم گاگولم؟
خوب طبق معمول چشمهي درس خوندن من روزهاي آخر جوشان و خروشان مي شه. البته در اين مورد خيلي اميد ندارم چون حس درس نيست، اضطراب هم كه صفر.
خوب غرض هم از اين پست همين بود كه اعلام موجوديتي كنم ببينيد ما چطوري روزگار ميگذرونيم.
تا بعد از علوم پايه!
