<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گل پسر</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/</link>
<description>لعنت به چراغ سرخ، لعنت به چراغ سبز</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 22:25:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پس انداز</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>
&lt;img hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;right&quot; vspace=&quot;5&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/8bd37f0c60.jpg&quot; /&gt;پیش پدرجان که آمدم، از سند خانه و زمین و ماشین بگیرید تا اوراق باطله و قبض های آب و برق و تلفن تا مدرک سیکل و دیپلم و لیسانس و صد جور اوراق دیگر دورش ریخته بود و داشت سر و سامانی می داد به وضع شان که به درد نخور ها را بریزد دور و خلوت کند چمدان ها را.&lt;br /&gt;این وسط چند دفترچه حساب پس انداز خیلی به چشم می خورد. جلد کاهی و فونت های قدیمی. سال ها قبل هم دیده بودمشان اما حالا که در دسترس بودند کنجکاو شدم و پرسیدم.&lt;br /&gt;نزدیک به 20 سال پیش برای فرزندانش (که آن موقع من 3 سالم بوده) حساب قرض الحسنه پس انداز در بانک مسکن باز میکند. هر کدام 500 تومان. خوب اینکه 500 تومان 20 سال پیش چقدر می ارزیده که گفتن ندارد، اما حالا پس از 20 سال تازه به یاد این دفترچه ها افتادیم.&lt;br /&gt;فکری به سرم خطور نمود! 500 تومانی که به نام من بود را باید می گرفتم! خوب آدم از خجالت سنگ! می شود که برود به مسئول بانک بگوید 500 تومانم را بده! تازه حالا هم که بخواهی از حسابت پول برداری حتما 10 هزار تومان باید مانده حساب بماند. اما من مصمم بودم!&lt;br /&gt;فکرم این بود که بروم بانک مسکن و کمی پول به این حساب بریزم بلکه 500 تومانی که 20 سال استراحت کرده دوباره زنده شود. به هر حال یک حساب پس انداز بانک مسکن برای وام گرفتن نیاز می شود...&lt;br /&gt;وقتی دفترچه را به کارمند بانک نشان دادم اول لبخند ملیحی زد و گفت 500 تومان شما پریده! چون از سال 69 تا به حال، هر سال مبلغی به دلیل کارمزد! از حساب کم شده چون این حساب فعال نبوده!&lt;br /&gt;خوب من هم خودم را بی خیال نشان دادم و گفتم که به خاطر این آمدم که این حساب را دوباره فعال کنم. آقای بانکدار هم یک حسابی کرد و گفت: اگر بخواهید دوباره حساب را باز کنید باید 4800 تومان دیگر پرداخت کنید چون این حساب به دلیل مسکوت بودن و کسر از موجودی به دلیل کارمزد، موجودی منفی دارد!&lt;br /&gt;لبخندی زدم و همینطور که به تابلوی بزرگ نصب شده در بانک نگاه می کردم از بانک خارج شدم:&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;با افتتاح حساب پس انداز برای فرزندانتان، به فردای آنان بیاندیشید...&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/8741583424.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن. وقتی ایمیل رو چک می کردم (البته قسمت اسپم!!) یه ایمیلی اومده بود دقیقا اینطوری:&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;margin-top: 0pt; margin-bottom: 0pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;
			&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;کاربر محترم &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شما درحال فعاليت
&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;غيرقانوني و ضد امنيت ملي&lt;/font&gt; در فضاي مجازي مي باشيد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;در صورت ادامه اينگونه فعاليت ها 
برابر &lt;strong&gt;قانون جرايم رايانه اي&lt;span lang=&quot;fa&quot;&gt;،&lt;/span&gt;مجرم &lt;/strong&gt;شناحته &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
			&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;شده و با شما برخورد 
			قانوني خواهد شد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
			&lt;p&gt; توضیح: احمق ها حتی از یه نرم افزار اسپمر درست و حسابی استفاده نکرده بودن که ایمیل بره تو اینباکس! طبق شواهد این ایمیل رو به همه افرادی که تو کلوب ها و سایت های حامی جنبش سبز عضو بودند فرستادن.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 22:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوابی از پرزیدنت ا.ن</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;دور دهم سفرهای استانی است گویا، رئیس
جمهور آمده شهرمان و استقبال گرم! مردم. خوب تا اینجا را تجسم کنید حالا
بیشتر به مختان فشار وارد کنید چون باز هم تخیلی تر می شود. هر کسی که
آمده، یک خورجین نامه و خواهش و تمنای وام و کمک مالی و استخدام و  این
جور موارد با خود همراه آورده تا بلکه با چند واسطه برساندشان به ا.ن.&lt;br /&gt;
من! هم هستم بینشان! وسط جمعیت دارم به هر مصیبتی که شده خودم را به
پرزیدنت می رسانم. گویا آنقدر سمج هستم که تا با شخص ا.ن ملاقات نکنم ول
کن معامله نیستم. خلاصه پس از چند ساعتی کش و قوس، راضی می شوند که اجازه
دهند 1 دقیقه با پرزیدنت حرف بزنم.&lt;br /&gt;
می خواهم درباره آزادی بیان صحبت کنم که بلافاصله سخنان دلنشین ا.ن که طبق
معمول در حال . . . خوری می باشد، مرا محو خودش می کند! در همین حال یک هو
سیل جمعیت موج مکزیکی می دهد من هم 10 متر آنطرف تر پرت می شوم و در همین
لحظه از خواب بیدار می شوم!!&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;پ.ن1- &lt;/strong&gt;خاک بر سرم با این خواب دیدنم! تا دو شب بعد اون شب، از ترس دوباره دیدن این کابوس خوابم نمی برد!&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;پ.ن2- &lt;/strong&gt;بچه که بودم هزار تا نذر و دعا می کردم که خدا را
در خواب ببینم، پیامبر را و امامان را (خیلی روحانی بودم!). اما همیشه
خواب گرگ و دیو و پلنگ می دیدم.&lt;br /&gt;
بزرگتر که شدم با فکر میکرو و پلی استیشن خوابم می برد ولی تا صبح کابوس
درس پرسیدن معلم و مشق نوشتن مرا مورد عنایت خاص قرار میداد. &lt;br /&gt;
باز هم که بزرگتر شدم در اندیشه رویای نفر اول کنکور شدن و دکتر شدن خوابم می برد ولی خواب رتبه 8000 میدیدم همیشه!&lt;br /&gt;
باز هم که بزرگترتر شدم سعی کردم حداقل خواب سیاوش قمیشی را ببینم که خوب استاد وقت اضافه نداشتند بیایند به خواب ما.&lt;br /&gt;
این اواخر هم که ذهن و فکرمان مشغول انتخابات و حوادث بعدش بود و هست، دیدن خواب ا.ن کم بود که به لیست افتخاراتم اضافه شد.&lt;br /&gt;
دوستی می گفت هر چه ایمان آدم قوی تر باشد امکان اینکه شخصیت های بزرگ را در خواب ببیند بیشتر است.&lt;br /&gt;
با این اوصاف باید به این نتیجه رسید که ایمان بنده به گند کشیده شده!&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;پ.ن3- &lt;/strong&gt;دوستان کلا حس وبلاگ ندارم زیاد. بابت این مسئله که کمتر سر میزنم به وبلاگتان شدیدا معذرت. چه کنیم دیگر، منتظریم این حس برود.&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;پ.ن4- &lt;/strong&gt;در پایان تصویر یک عدد چشم را تقدیمتان می کنم!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/0f894e6528.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 19:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تابستون ‌هم تمام شد</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>اون قدیما! روزهای آخر تابستان که می‌شد، با خودم برنامه می‌ریختم که امسال شاگرد اول می‌شوم، همه کارهایم زمانبندی دارد و منظم باشم، دوستی هایم را عوض کنم و با فلانی کمتر نشست و برخاست کنم و بیشتر با فلانی بروم و بیایم و...&lt;br /&gt;همیشه این بوده آخرین افکاری که تابستان ها بر سرم می گذشت. اما به چند روز نمی گذشت که میشدم همان دانش‌آموز سال قبل. امسال عجالتا تصمیم گرفته‌ام همانی باشم که هستم! ببینم نتیجه چه می‌شود!&lt;br /&gt;پ.ن1- ویندوز هفت نصب کردیم. خداییش حال کردم. همه زیبایی های ویستا به علاوه استحکام ایکس پی. البته خیلی وقت است که می خواهم اساس کشی کنم به لینوکس. ولی از درد نرم افزارهای خاصی که نیاز دارم فعلا بی خیال شدم.&lt;br /&gt;پ.ن2- مجله الکترونیک سیاه و سفید با کمی تغییرات رسما آغاز به کار کرد. دوستانی که علاقه دارند سری بزنند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 14:57:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گوگل ريدر يا بلاگ لاينز؟</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_top&quot; href=&quot;http://www.bloglines.com/&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; height=&quot;50&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;right&quot; width=&quot;225&quot; vspace=&quot;0&quot; alt=&quot;Bloglines&quot; src=&quot;http://www.bloglines.com/images/blogo225x50.gif&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;


&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;گذشت موقعي كه فيد و RSS واژه هايي نا شناخته و غريب بودند. امروزه (اكثرا) فيد خواني جزء جدا نشدني از كار يك وبلاگر است. هم وقت را صرفه جويي مي كند و هم امكان اطلاع از به‌روز شدن دوستان.&lt;br /&gt;آن روزهاي قديم! هر كس پست جديد مي‌نوشت پنجاه تا وبلاگ مي‌رفت و كامنت مي داد كه آپم. البته بعضي ها هم بوند كه 24 ساعته آپ بودند. مثل همين الان ساراناز خودمان و دانشگاه با طعم باران كه هر وقت به وبلاگش بروي پست جديد مي‌بيني.&lt;br /&gt;اما از همه ي مزاياي خوب گوگل ريدر كه بگذريم به اين مشكل ميرسيم كه براي كامنت گذاشتن به هر وبلاگ بايد به وبلاگش برويم. يعني مستقيما از طريق خود فيدخوان نمي شود &quot; كامنتي گذاشت كه مستقيما برود به وبلاگ دوستمان&quot;. خوب يا مجبوريم كامنت نگذاريم و يا جور هندوستان كشيم كه تك تك وبلاگ ها را باز كنيم براي هر عدد كامنت.&lt;br /&gt;اين باعث شد كه از مدتي پيش اسباب كشي كنم و فيد هايم را منتقل كنم به &quot;&lt;a href=&quot;http://www.bloglines.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;بلاگ لاينز&lt;/a&gt;&quot; فيد خواني ساده تر اما با قابليت كامنت گذاري مستقيم. كه در واقع لينك كامنت گذاشتن را زير هر فيد نمايش مي دهد. اين امكان مخصوصا براي موقعي عالي است كه از طريق موبايل مطالب دوستان را مي خواني و در هزينه خيلي صرفه جويي مي كند.&lt;br /&gt;شما هم اگر گير اين مسئله بوديد امتحانش كنيد.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2009 01:31:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عهدي دوباره</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;دكتر داريم تا دكتر. چه از لحاظ علمي (دكتر حسابي و دكتر غير حسابي) چه از لحاظ خوش‌اخلاقي و چه از لحاظ تعهدش به خدمت‌كردن نه ثروت اندوزي.&lt;br /&gt;حالا اگه بخواهيم دكتري را پيدا كنيم كه در هر گروه، بهترين باشد، ببينيد چقدر كم ميشود تعدادشان.&lt;br /&gt;امروز، براي بار سومه كه به مناسبت روز پزشك، تبريك مي‌شنوم. در اين سه سال خيلي فكر كردم به اين‌كه در آينده جز، كدام دسته از پزشكان قرار ميگيرم؟ پزشكي بي سواد يا حاذق؛ پزشكي بداخلاق يا خوش‌برخورد و يا پزشكي متعهد يا پزشكي از گروه سركيسه كنندگان.&lt;br /&gt;وقتي از ترم‌يكي هاي پزشكي مي‌پرسم همه به اتفاق يك پاسخ مي دهند. يعني گزينه ي اول. اما چرا بسياري از پزشكان امروز اينگونه شده اند؟ چرا زير ميزي گرفتن ها آنقدر روتين شده كه برايش فاكتور هم صادر مي كنند؟ مشكل از كجاست؟&lt;br /&gt;همه ساله، اين‌روز با خودم عهد مي‌بندم كه چگونه باشم. فريفته‌ي پول نشوم. با خودم تعهد مي‌كنم كه در دوره‌ي باليني به اندازه‌اي درس بخوانم كه در آينده جان مردم بازيچه‌ي دست من نشود. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روز پزشك بر همه پزشكان، مخصوصا مدلاگي‌هاي عزيز مبارك.&lt;/strong&gt; و تصوير زير هم يك شوخي با خودمان!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/8560128b02.gif&quot; alt=&quot;طرح از ابوالفضل محترمي&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 22:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علوم پايه، باي‌باي!</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>بعد از كلي استرس و اضطراب بالاخره اين امتحان رو هم داديم و خلاص شديم. شب امتحان نتونستم بخوابم و تا صبح قلبم مي زد خفن. واسه امتحان كنكور هم اينقدر استرس نكشيده بود كه تو هفته ي آخر كشيدم.&lt;br /&gt;ولي خوب با يه نمره اي كه با توجه به مقدار درس خوندنم خوبه انشالله قبول ميشم. اما به اين مسئله ايمان آوردم كه:&lt;br /&gt;علوم پايه همه پاس ميشن چون همه درس مي خونن. اگه نخوني يا كم بخوني مي افتي مثل آب خوردن.&lt;br /&gt;خوب گويا دروازه هاي فيزيو پات و دوران باليني باز شده. خبر خوب ديگه هم اين كه به مناسبت ورود ما به دوره ي باليني بيمارستان جديد هم افتتاح شد! حداقل بيمارستانمون شيكه تا چند سالي كه ما هستيم!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پ.ن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;جا داره از همه‌ي دوستان عزيز كه بانظراتشون منو دلگرم كردند تشكر كنم. مخصوصا، &lt;a href=&quot;http://manopezeshki.persianblog.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;یک دانشجوی پزشکی&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;http://golibarayeto.blogfa.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;دكي باروني&lt;/a&gt; كه مديون راهنمايي‌هاشونم.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 20:02:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مفلوك!</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;خوب همانگونه كه در عكس زير مشخصه وضعيت بنده يك چيزي تو مايه‌هاي مفلوك و اين چيز‌هاست. ده روز مونده به علوم پايه كلا هزارتا تست هم نزدم!&lt;br /&gt;به قول ترم بالايي ها هر كس علوم پايه بيفتد &quot;گاگول&quot; تشريف دارد، اما خداييش من كه هيچي نخوندم، اگه بيفتم باز هم گاگولم؟&lt;br /&gt;خوب طبق معمول چشمه‌ي درس خوندن من روزهاي آخر جوشان و خروشان مي شه. البته در اين مورد خيلي اميد ندارم چون حس درس نيست، اضطراب هم كه صفر.&lt;br /&gt;خوب غرض هم از اين پست همين بود كه اعلام موجوديتي كنم ببينيد ما چطوري روزگار ميگذرونيم.&lt;br /&gt;تا بعد از علوم پايه!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/c066a24d7f.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 15:11:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>افتتاح مي‌كنيم!</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot;&gt;  وا! من نمي‌دونم اين درس‌هايي كه خوندم تو اين 5 ترم كجاي مغزم رفته! اصلا چيزي ته‌شون مونده يا نه؟ آخه وقتي شروع كردم به تست زدن ديدم همه‌شون تازگي دارن. گويا ترم يكم كه مي‌خوام علوم پايه بدم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;img src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/b5acab7d94.png&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;وب‌سايت نشريه سياه و سفيد كه درواقع مجله‌ي الكترونيك سياه و سفيد هست، تكميل شد. البته يكم مشكل فكر كنم داشته باشه تو طراحيش كه كم‌كم اشكال‌هاش رو برطرف مي‌كنم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;از همه‌ي دوستان وبلاگستان دعوت مي‌كنم&lt;/strong&gt; كه يه سري بزنن به سايت و نظرشون رو لطف كنن بگن. عضو هم بشن چه بهتر.&lt;br /&gt;مجله‌ي الكترونيك سياه و سفيد، فرادانشگاهيه. يعني هر كسي كه بخواد مي تونه نويسندش باشه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از همه‌ي دوستان وبلاگستان دعوت ميكنم&lt;/strong&gt; كه اگه تمايل دارن همكار ما بشن و مستقيما تو سايت مطلب بنويسند. مي دونم كه همه تون اهل نوشتن هستيد.&lt;br /&gt;تلاش مي‌كنم اين مجله‌ي اينترنتي رو به يه چيزي تو مايه‌هاي مجله‌ي &lt;a href=&quot;http://www.zigzagonline.net/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;زيگزاگ&lt;/a&gt; و يا &lt;a href=&quot;http://www.7sang.com/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;هفت‌سنگ&lt;/a&gt; تبديل كنم كه مجله هاي كارگاهي و پويا هستند با مشاركت تعداد زيادي نويسنده.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://siah-sefid.co.cc&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;www.siah-sefid.co.cc&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;منتظر همه‌تون هستم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پ.ن1-&lt;/strong&gt; خوب حيفم اومد آهنگ love story از Taylor Swift رو بهتون معرفي نكنم. البته احتمالا خيلياتون شنيدين ولي اگه نشنيدين خيلي زيباس. &lt;a href=&quot;http://aramgig.co.cc/files/Love Story, Taylor-Swift.zip&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;دانلود كنيد!&lt;/a&gt; بقيه‌ي آهنگ‌هاش هم زيبان. خواستين بگين كه لينك دانلودشو بذارم.&lt;br /&gt;اين اواخر، آلبوم &quot;تو&quot; از شهرزاد سپانلو هم اومده كه حسابي زيبا بود. هم فارسي‌هاش، هم انگليسي‌هاش و هم فرانسوي‌هاش! كلا به سبك شهرزاد خيلي علاقه دارم. &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پ.ن2-&lt;/strong&gt; &lt;a href=&quot;http://www.cloob.com/club/article/show/clubname/Sarzamin_Ghasedakha/articleid/260572&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;اينجا ايران است!&lt;/a&gt; بعد در خبرها مي‌شنويم كه پولي كه در صندوق صدقات مي‌اندازيم، براي دختران &quot;كوموري&quot; جهيزيه مي‌شود.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;پ.ن3- خيلي از دوستان گله مي كنند سرعت سايت نشريه خيلي پايينه، شما هم قبول داريد؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 19:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مجازي يا واقعي؟</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>
يك لحظه تصور كن تمام دوستان وبلاگي‌ات را در دنياي واقعي كنار هم ببيني! تصوري كه شايد خيلي دور از ذهن باشد ولي حتي فكر كردن به آن هم جالب است. تصوري كه ما از نويسنده‌ي هركدام از وبلاگ‌ها داريم ممكن است زمين تا آسمان با ظاهر آن فرد متفاوت باشد. ما تنها نوشته‌هاي هر بلاگر را مي‌خوانيم و از روي آن برايش شكلي تجسم مي كنيم كه اين شكل بر گرفته از باطن اوست. باطني كه از نوشته هايش فهميده‌ايم.&lt;br /&gt;با توجه به همين ويژگي، دوستان وبلاگي‌مان بسيار با ارزش‌تر هستند از دوستان واقعي‌اي كه چيزي از باطنشان نمي‌دانيم و جز ظاهر از آن‌ها شناخت نداريم.&lt;br /&gt;&lt;img hspace=&quot;10&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;right&quot; vspace=&quot;10&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/8c9c4d9891.jpg&quot; /&gt;اما واقعا دوستان وبلاگي‌ما چقدر با چهره‌ي واقعي شان تفاوت دارند؟ مثلا تصوري كه من از &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://saranaze20.blogfa.com/&quot;&gt;ساراناز&lt;/a&gt;! دارم، دختري فوق العاده شوخ و شاد و گرم و صميمي است البته به همراه سه بچه! و يك موسسه‌ي مشاوره‌!! و چهره‌اي كه از او براي خودم تصور مي‌كنم ممكن است زمين تا آسمان با چهره‌ي واقعي اش متفاوت باشد. و يا &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.doci85.persianblog.ir/&quot;&gt;سينوس&lt;/a&gt; (رضا) كه پسري درسخوان و در عين حال اهل تفريح تصورش مي‌كنم و چهره‌اي خوش‌تيپ! &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://www.sfams.persianblog.ir/&quot;&gt;شيرسارا&lt;/a&gt;، خانم دكتري فوق‌العاده فعال و پرجوش و البته پر از سوتي! و ...&lt;br /&gt;اگر روزي قرار بود همه‌ي وبلاگستان دور هم جمع شويم، چند درصد احتمال دارد كه همديگر را بدون معرفي بشناسيم؟&lt;br /&gt;&lt;p&gt;پ.ن1- قابل توجه دوستان بالاي علوم پايه، به نظر شما من از چند روز قبل از امتحان شروع كنم به خوندن؟ امتحان ما 29 مرداده. و آيا خوندن تست تنها كافيه؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن2- در نامه تند خداحافظی کاپیتان مچ بند سبز تیم ملی (مهدوي‌كيا): ... کارنامه ما در راه بدست آوردن عزت و افتخار برای وطن و مردم دارای نمرات خوب و بد بسیاری است اما هرچه هست روشن است. از شما تقاضا دارم با ارائه نام و کارنامه خود به ما این افتخار را بدهید تا با ورق زدن کارنامه درخشان و زرین وطن پرستی تان ما نیز مقداری بر وطن پرستی خود بیفزاییم ... !!! وطن فروش ماییم یا شما ؟!!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن3: !woaw خوب مثلا قرار شد جايزه بدم به اونايي كه اسم خانم pulex iritans رو درست گفتن؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خوب بايد بگم كه كسي درست نگفت! چون كسي (جز &lt;a href=&quot;http://www.doci85.persianblog.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;سينوس&lt;/a&gt;) اسم درستشو نگفت و كك تنها هم قبول نيست چون عمه‌ي محترمه‌ام هم مي دونه اين يه چيزي تو مايه هاي ككه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سينوس خان هم كه چون تشخيص اولش اشتباه بود قبول ني!&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 16:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مغزي كه مي‌تركد</title>
<link>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>
&lt;em&gt;به دعوت دكتر &lt;a href=&quot;http://cardiology.persianblog.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;گلاره‌&lt;/a&gt;ي عزيز،&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-تا حالا شده خواب باشین و یه جورایی احساس کنین وبفهمین که همه چی خوابه و تموم میشه؟حالا اگه امروز یکی بگه همه ی این دنیایی که دارید لمس میکنید ومی بینید با همه ی اتفاقاتش فقط یه خوابه شما با وجود اینکه نمیدونین تو بیداری،تو دنیای واقعی چی انتظارتونو میکشه باز دوست دارین بیدارشین؟به نظرتون بیدار که شدین با چه جور دنیایی مواجه میشین؟قشنگتر از الان یا...؟&lt;blockquote style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;من با وجودي كه يه‌مدت دچار پوچ‌گرايي شده‌ بودم ولي الان اين زندگي‌مو دوست دارم. نمي‌خوام موقعيت‌هايي كه توش هستم رو از دست بدم. اما اگه به ناچار بفهمم كه خواب &lt;br /&gt;بودم و حالا بايد وارد يك دنياي جديد بشم ترجيح مي‌دم ديگه دنيايي رو تجربه نكنم.&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;2-اگه قرار بود همه ی دنیا وفلسفه ی زندگیو تو یه تصویر نشون بدین چی میکشیدین؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;يه جاده‌ي دور و دراز كه دارم پياده قدم مي‌زنم تا به انتهاش برسم.&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;3-قشنگترین آرزو ورویای بچگیتون؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;هميشه‌ آرزو مي‌كردم و مي‌كنم كه سايه‌ي خونوادم و پدر و مادرم بالاي سرم باشه.&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;4-اگه الان میتونستین به همه ی مردم دنیا یه صفت یا توانایی بدین بهشون چی میدادین؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;هميشه نسبت به هم محبت داشته باشند.&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;5-بزرگترین تفاوت زن ومرد از نظرشما؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;ديدگاه جامعه نسبت بهشون.&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;6-اگه قراربود یه کلمه رو از لغت نامه ی زندگی حذف کنین ,اون کلمه هه چی بود؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;نااميدي&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;10-قشنگترین جمله یا بیت شعری که خیلی بهش معتقدین؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;دربرابر كسي زود قضاوت نكن تا در برابرت زود قضاوت نكنند. حضرت مسيح(ع)&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;12- به نیمه‌ی عمرتون میرسین و مثل بعضی قبایل رسمه که یه اسم جدید برا خودتون انتخاب کنین چی انتخاب میکنین؟&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;نمي‌دونم ولي اسم خودمو دوست دارم.&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;13-(تاکید میشود پاسخ دادن به این سوال الزامیست):با &quot;ماوس&quot;،&quot;درخت&quot;،&quot;سیاست&quot;یک جمله بسازید.&lt;/p&gt;&lt;blockquote style=&quot;color: rgb(102, 102, 102);&quot;&gt;اينقدر اعصابم از سياست‌ به هم خورده بود كه موس‌ رو از كامپيوتر كندم انداختم تو حياط خورد به درخت!!&lt;/blockquote&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن: &lt;/strong&gt;كنكور داده بوديم، باكتري پاس كرده بوديم، بيوشيمي و آناتومي و فيزيو خ&lt;img hspace=&quot;5&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;right&quot; vspace=&quot;5&quot; src=&quot;http://www.freeimagehosting.net/uploads/592104f9d2.jpg&quot; /&gt;ونده بوديم ولي انگلي امتحان داديم كه واقعا آدم‌كش بود و به معناي واقعي كلمه‌ مغزمون تركيد. دومين جونوري كه ميخوندم، جونور قبلي يادم ميرفت اهل و كارش چي بود! تازه كرم و حشره و قارچ و تك ياخته، كمپلت قاطي ميشد اسماشون. امروز هم عملي انگل رو داديم و با هزار مصيبت اين ترم هم پاس شد با هر سختي كه بود. ولي هنوز نتايج انگل عملي نيومده معلوم نيست پاس ميشيم يا بايد بذاريم اون شش ماهي كه خونه‌نشين ميشيم درس بخونيم. اگه اينم به خير بگذره دوران خوندن علوم پايه شروع ميشه.&lt;br /&gt;اينم يكي از لام‌هايي كه امروز داده بود تو امتحان كه تشخيصش از همه‌شون ضايع‌تر بود!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اگه گفتيد چه جونوريه جايزه داريد!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن2- &lt;/strong&gt;با ف‌ي‌*‌ل‌ت‌ر شدن تويتر ميني‌بلاگ ما هم پريد! البته فكر نمي‌كنم كسي به گوشه‌ي سمت راست وبلاگ نيگا مي‌كرد!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 16:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=dr-golpesar&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>dr-golpesar</dc:creator>
<guid>http://dr-golpesar.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
